تماس با من
پروفایل
نویسنده وبلاگ عباس یوسفی
تبلیغات متنی ساعت دیواری فانتزی فروشگاه اینترنتی دیواری روغن شتر مرغ قرص لاغري آچار همه کاره صابون ضد جوش چای لاغری دکتر سینا گالری عکس دانلود آهنگ جدید طراحی سایت طراحی سایت پنل اس ام اس پنل اس ام اس خرید گیفت کارت قرص لاغری هزال پارس تک خرید ساعت مچی چای لاغری تیما بیوگرافی دانلود آهنگ شاد جدید چای لاغری سینا فرمول 2 صابون کوسه آر پی

صابون کوسه

عروسک

هدیه تولد برای آقایان

هدیه تولد برای دختر

هدیه تولد برای خانم ها

هدیه تولد برای پسر

خرید ساعت مچی مردانه

خرید ساعت مچی زنانه

دکوری

موزن میکرو تاچ مکس
      آدمای گنده (زندگینامه انسانهای بزرگ تاریخ علم)



بهترین هدیه تولد
جیمز مارش، شیمی‌دانی که داستان زندگی‌اش می‌تواند سناریوی یک فیلم باشد! نویسنده: عباس یوسفی - ۱۳٩۳/٦/٢۸

جیمز مارشجیمز مارش یک شیمی‌دان معمولی بود، سرش را پایین انداخته بود و کارش را می‌کرد، اما زمانی که دید که یک قاتل برای خودش آزاد می‌چرخد، نتوانست تاب بیاورد و سعی کرد به کمک دانش شیمی‌اش، او را به دام بیندازد.

قاتلی که صحبت‌اش را می‌کنیم جان بودل نام داشت، او آرسنیک را در قهوه پدربزرگش ریخته بود و او را به قتل رسانده بود. زمان وقوع قتل سال ۱۸۳۲ بود.

در آن زمان قتل با آرسنیک، جنایتی بود که به سادگی نمی‌توانست کشف شود، طوری که لقب جالبی به آرسنیک داده بودند: پودر ارث! یعنی پودری که با آن می‌شد از شر اعضای متمول و پیر خانواده خلاص شد و ارثیه‌شان را صاحب شد!

بسته به مقدار مسمومیت و شانس قربانی‌ها علایم مسمومیت متفاوت بود، در موارد خفیف شخص دچار سرگیجه و سردرد می‌شد. مسمومیت شدیدتر اما منجر به تهوع و استفراغ، اسهال، تشنج و کما و مرگ می‌شد. بعضی از این علایم را شبیه علایم بیماری وبا بودند که در آن زمان بیماری شایعی بود و بنابراین در غیاب روشی مطمئن برای تشخیص مسمومیت واقعا نمی‌شد مطمئن بود که شخص به خاطر بیماری میکروبی مرده یا مسمومیت ناشی از آرسنیک.

جیمز مارش - آرسنیک

در روشی که در آن زمان مرسوم بود، باید نمونه غذای مشکوک را با  سولفید هیدروژن و اسید هیدروکلریک مخلوط می‌کردند، این طوری تری سولفات آرسنیک به دست می‌آمد که ته‌نشستی زردرنگ بود.

اما مشکل این بود که این آزمایش چندان حساس نبود و ته‌نشست بعد از چند دقیقه ناپدید می‌شد و بنابراین هیئت مصفه و قاضی مشکوک می‌شدند و متقاعد نمی‌شدند.

درست به همین خاطر، حکم به آزادی بودل داده شد. مارش از این بابت خیلی عصبانی شد و زمانی که بودل، بیرون محوطه دادگاه با بی‌شرمی نزد او اعتراف کرد که قتل کار خودش بوده، بر میزان خشم مارش افزوده شد.

به همین خاطر او روزهای بعد، خود را وقف کار روی آزمایشی مطمئن‌تر برای تشخیص مسمومیت‌های آرسنیکی کرد. او برای آزمایش خود از روی و اسید سولفوریک استفاده کرد. روی آرسنیک را غنی از الکترون می‌کرد، در جوار گاز این آرسنیک به گاز تبدیل می‌شد و از چنانچه محلول کمی گرما داده می‌شد به صورت حباب از محول خارج می‌شد. این گاز روی سطح یک شیشه یک اثر فلزی بر جای می‌گذاشت و این اثر مثل آزمایش قدیمی، محو نمی‌شد.

آزمایش او آنقدر حساس بود که می‌توانست دو صدم میلیگرم آرسنیک را تشخیص بدهد.

در سال ۱۸۴۰، نوبت به آزمون واقعی این آزمایش رسید. در آن زمان ماری لافارژ متهم شده بود که شوهر خود را با آرسنیک کشته است.

ماری که در سودای ازدواج با شخص متمولی بود، توسط یک مرد ثروتمند ورشکسته فریفته شد و تازه بعد از ازدواج پی به فقر شوهرش برد. به همین خاطر با فرستادن کیکی برای او، مسمومش کرد. شوهر او علایمی شبیه وبا از خود بروز داد. هیچ کس در ابتدا تصور نمی‌کرد که او مسموم شده باشد، اما در زمان بیماری شدید شوهر، یکی بستگان او متوجه شد که کاری پودر مشکوکی را به غذای او اضافه می‌کند.

بررسی‌ها بعدی آلوده بودن غذا و نیز بدن شوهر ماری لافارژ را به کمک آزمایش مارش نشان داد. ماری نخستین فردی شد که با اتکا به یک روش آزمایشگاهی سم‌شناسی محکوم شده است.

با این همه او هیچ وقت به جرم خود اعتراف نکرد و محکومیت او باعث ایجاد بحث و جدل‌های زیادی در جامعه فرانسه شد.

منبع: یک پزشک

  نظرات ()
مریم میرزاخانی نویسنده: عباس یوسفی - ۱۳٩۳/٥/٢۳

زمانی که مریم میرزاخانی ۸ ساله بود عادت داشت که موفقیت‌های یک دختر قهرمان را پیش خودش تجسم کند. هر شب در رختخواب، قهرمان خیالی او شهردار می‌شود، به نقط مختلف دنیا سفر می‌کرد یا در زمینه‌های بارز دیگری، موفقیت کسب می‌کرد.

مریم میرزاخانی

امروز، میرزاخانی یک استاد ۳۷ ساله ریاضیات در دانشگاه استنفورد است و هنوز هم در ذهنش داستان‌هایی می‌نگارد. جاه‌طلبی‌های او تغییری نکرده‌اند ولی بازیگران و شخصیت‌ها داستان‌هایش چرا. این بازیگران حالا سطوح هذلولی، فضاهای moduli و سامانه‌های دینامیک هستند. او بر این باور است که ریاضیات از جهاتی مانند نوشتن یک رمان است:

«شخصیت‌های مختلفی وجود دارند و شما بایستی آنها را بهتر بشناسید. داستان پیش می‌رود، آنگاه وقتی دوباره به شخصیت‌های نگاه می‌کنید، می‌بینید که نسبت به تلقی اول شما، تغییر کرده‌اند.»

ریاضی‌دان ایرانی شخصیت‌هایش را هر جا که می‌رفت با خود می‌برد، همزمان خطوط داستانش نوشته می‌شد، داستانی که سال‌ها طول کشید تا آشکار شود.

او در میان ریاضی‌دان‌ها به این ویژگی شهرت دارد که کوچک اما سرکش و رام‌نشدنی است و دشوارترین سؤالات زمینه مطالعاتی‌اش را با پایداری بسیار دنبال می‌کند. استاد راهنمای او در مقطع دکترا -کورتیس مک‌مولن- می‌گوید که او زمانی که پای ریاضیات در بین باشد او با بی‌پروایی بسیار جاه‌طلبی دارد.

با صدای آرام و یکنواخت و چشمان خاکستری مایل به آبی‌اش، میرزاخانی اعتماد به نفس تزلزل‌ناپذیری دارد. در عین حال فروتن است و زمانی که از او در مورد سهمش در حل کردن یک مشکل مطالعاتی سؤال می‌شود، می‌گوید «اگر بخواهم صادف باشم، فکر می‌کنم که سهم زیادی نداشته‌ام.» حتی زمانی که در ماه فوریه ایمیلی به او رسید که مبنی بر دریافت معتبرترین جایزه ریاضی دنیا یعنی نشان «فیلد» بود، او به سادگی عنوان کرد که شاید ایمیلی که دریافت کرده، هک شده باشد و واقعی نباشد!

اما دیگر ریاضی‌دان‌ها از کارهای او را می‌ستایند. الکس اسکین-ریاضی دان مقیم شیکاگو و همکار او – می‌گوید که تز دکتری او در مورد شمارش حلقه‌ها (لوپ‌ها) روی سطوحی که هندسه هذلولی دارند، بسیار جالب توجه و شایسته درج در کتاب‌های درسی ریاضی است.

ریاضی‌دان دیگر ساکن شیکاگو -بنسون فارب- هم عقیده دارد که یکی دیگر از کارهای او که در مورد دینامیک سطوح انتزاعی مرتبط با میزهای بیلیارد است، شایسته دریافت «قضیه دهه» است.

برنده مدال فیلدز ایرانی

در کودکی میرزاخانی، تمایلی نداشت که یک ریاضی‌دان شود. هدف نخستین اصلی او این بود که هر کتابی را که به دستش می‌رسد، بخواند. او همچنین برنامه‌های تلویزیونی که در مورد زندگی زنان مشهوری مثل ماری کوری یا هلن کلر بود، نگاه می‌کرد، بعدها او رمانی درباره ونسان ون گوک به نام «شور زندگی» را خواند. این داستان‌های جس جاه‌طلبی تعریف‌نشده‌ای را در او برای انجام کاری بزرگ در زندگی القا کردند، شاید نویسنده شدن!

ریاضیدان برجسته ایرانی

کودکی مریم میرزاخانی

میرزاخانی در شرایط مدرسته ابتدایی را تمام کرد که جنگ ایران و عراق تمان شده بود و فرصت‌های برای دانش‌آموزان دارای انگیزه در حال فراهم شدن بود. او در آزمون ورودی مدرسه راهنمایی فرزانگان شرکت کرد. خودش می‌گوید که خوش‌شانس بوده، چون در شرایطی پا به مرحله نوجوانی گذاشت که شرایط پایدارتر شده بودند.

در نخستین هفته‌ای که وارد مدرسه فرزانگان شد، دوست مدام‌العمرش را پیدا کرد -رؤیا بهشتی- او حالا استاد ریاضی دانشگاه واشنگتن در سنت لوئیس است.

این دو دوست عادت داشتند که کتابفروشی‌ها نزدیک مدرسه را جستجو کنند، از آنجا که زیر و رو کردن کتاب‌ها در کتاب‌فروشی‌ها با نارضایتی کتابفروش‌های همراه بود، آنها مجبور بودند که به صورت تصادفی کتاب‌ها را بردارند و بخرند.

مریم میرزاخانی در اصفهان

اما جالب است بدانید که در سال اول وضعیت ریاضی میرزاخانی چندان جالب نبود، طوری که معلم ریاضی او را صاحب نبوغ خاصی تشخیص نمی‌داد. میرزاخانی به همین خاطر علاقه‌اش را به ریاضی از دست داد.

سال بعد او معلمی داشت که مشوق‌تر بود، عملکرد او در ریاضی به شیوه چشمگیری بهتر شد. در سال دوم دیگر او مبدل به یک ستاره شده بود.

در مقطع دبیرستان او میرزاخانی و بهشتی به دبیرستان فرزانگان رفتند و در آنجا بود که آن دو زمانی تصمیم گرفتند که مسئله‌های المپیاد انفورماتیک را با هم حل کنند، آنها می‌خواستند ببینند که چقدر توانایی حل این دست مسائل را دارند، برای همین به صورت مشترک روی آنها کار کردند و توانستند سه مسئله از شش مسئله را ظرف چند روز حل کنند، البته در آزمون واقعی، هر شرکت‌کننده تنها ۳ ساعت وقت برای حل کردن مسائل داشت.

با هدف کشف توانایی‌های خودشان در رقابت‌های مشابه، آن دو پیش مسئولان دبیرستان رفتند و خواستند که کلاس‌هایی برای حل مسائل المپیادها در دبیرستان تشکیل شود، مثل همان‌هایی که در دبیرستان‌های پسرانه برگزار می‌شد. خوشبختانه مدیر دبیرستان شخصیت بسیار قوی‌ای داشت، او به میرزاخانی اطمینان داد که با وجود اینکه تا آن زمان هیچ دختری نتوانسته بود وارد تیم المپیاد ریاضی ایران شود، میرزاخانی شایستگی مبدل شدن ورود به این تیم را دارد.

در سال ۱۹۹۴، میرزاخانی و بهشتی در ۱۷ سالگی وارد تیم المپیاد ریاضی ایران شدند. میرزاخانی در نهایت مدل طلای المپیاد را دریافت کرد.

اما گرفتن مدال طلای المپیاد، لزوما تضمین‌کننده موفقیت در پژوهش‌های ریاضی نیست. در مسابقات ریاضی، کسی می‌آید و یک مسئله را با یک پاسخ هوشمندانه طراحی می‌کند، اما وقتی وارد پژوهش واقعی می‌شویم با مسائلی روبرو می‌شویم که اصلا ممکن است پاسخی نداشته باشند. اما میرزاخانی برخلاف دیگر افراد موفق در المپیادها، توانایی ایجاد نگرش خاص خود را داشت.

میرزاخانی بعد از حضور در دانشگاه شریف در سال ۱۹۹۹، به دانشگاه هاروارد رفت و در آنجا در همایش مک‌مولن شرکت کرد. در آغاز او چیز زیادی از مسائلی که مک‌مولن مطرح می‌کرد، درک نمی‌کرد، اما شیفته زیبایی مسئله یعنی هندسه هذلولی‌ها شده بود. او به دفتر مک‌مولن می‌رفت و او را با سؤالات زیاد بمباران می‌کرد، سؤالاتی که با عجله به زبان فارسی نوشته بود.

او در ذهنش تصویری از مسائل را مجسم می‌کرد و بعد به دفتر مک‌مولن می‌آمد و شرحشان می‌داد. میرزاخانی شیفته سطوح هذلولی شده بود -سطوحی به شکل دونات با دو یا تعداد بیشتری حفره.

یک قرن است که این سطوح مورد توجه شاخه‌های مختلف دانش ریاضی یا حتی فیزیک قرار گرفته‌اند. اما در این مدت به بسیاری از سؤالات در زمینه این سطوح پاسخ داده نشده است، یکی از این سؤالات در مورد خطوط مستقیم یا geodesic ها روی سطوح هذلولی است.

یک سطح هذلولی را در ذهن تصور کنید و بعد خطوط مستقیمی را در نظر بیاورید که دو نقطه دلخواه آن را به هم متصل می‌کنند، حالا به نظرتان چطور می‌شود، تعداد خطوط مستقیمی را مصاحبه کرد که طول مشخصی داشته باشند؟

میرزاخانی در تز سال ۲۰۰۴ در مورد همین خطوط کار کرده بود. تز او در قالب سه مقاله در سه نشریه معتبر ریاضی چاپ شد.

مریم میرزا خانی در هاروارد

میرزاخانی خودش را ریاضی‌دان کُندکاری می‌داند، او دوست دارد که سال‌ها به صورت عمقی روی مسائل کار کند. مسائلی وجود دارند که بیش از یک دهه روی آنها کار کرده است. او هرگز ناامید نمی‌شود و آهسته و پیوسته روی مسائل کار می‌کند.

راهبرد آهسته و پیوسته او به زندگی‌اش هم تعمیم یافته است:

جان وندراک -همسر میرزاخانی که دانشمند علوم کامپیوتر تئوریک در مرکز پژوهشی IBM در سن خوزه است- روزی را به یاد می‌آورد که با او برای دویدن به بیرون رفته بودند، جان آن زمان بسیار روی فرم بود، ما میرزاخانی ناآماده بود، جان نیم ساعته ورزشش را تمام کرد، اما میرزاخانی هنوز با همان شتاب آهسته به دویدن ادامه می‌داد.

میرزاخانی عادت دارد که هنگام کار طراحی‌های و تجسماتش را روی کاغذ بکشد. او تکه کاغذهای بسیار بزرگی را روی کف اتاق می‌گذارد و بعد ساعت‌های طولانی نقش‌هایی روی آنها می‌کشد که در نگاه اول یکسان به نظر می‌رسند. جان وندراک خودش نمی‌داند که چطور میرزاخانی با این سبک کار می‌کند اما مهم این است که در نهایت این شیوه کاری، به نتیجه می‌رسد. شاید زمینه تحقیقاتی میرزانی آنقدر انتزاعی و پیچیده هستند که راه‌های روتین حل قدم به قدم مسائل، در مورد آنها پاسخگو نباشد.

به تصویر کشیدن مسائل، برای میرزاخانی نسبت به روی کاغذ آوردن همه جزئیات بسیار کاراتر است.

دانشمند ریاضی ایرانی

اشکال کشیده شده توسط مریم میرزاخانی

میرزاخانی می‌گوید که دختر سه‌ساله‌اش -آناهیتا- وقتی که او کار می‌کند می‌گوید: «اوه! مامان بازم نقاشی می‌کشه!» شاید این کودک فکر می‌کند که مادرش نقاش است!

ریاضیدان ایرانی

زمینه تحقیقاتی میرزاخانی با قسمت‌های مختلف ریاضیات مثل هندسه تفاضلی، تحلیل‌ پیچیده و سامانه‌های دینامیک مرتبط است.

در سال ۲۰۰۶، میرزخانی توانست مسئله دشواری را حل کند: بر سر سطوح هذلولی چه می‌آید وقتی هندسه آنها با مکانیسم‌های شبیه زلزله تغییر شکل پیدا می‌کند؟!

مسئله دشوار بعدی این بود: پیشبینی شیوه حرکت و نحوه رفتار یک توپ بیلیارد روی میزی که به جای شکل معمول به صورت چند ضلعی است. یک قرن پیش بود که ریاضی‌دان‌های پیدا شدند که این مسئله ظاهرا آسان را مطرح کردند، اما در این یک قرن پاسخ سرراستی برای این مسئله پیدا نشده بود، تا اینکه در سال‌های ۲۰۱۲ و ۲۰۱۳ میرزاخانی، اسکین و امیر محمدی موفق به حل آن شدند.

مریم میرزاخانی بزرگترین ریاضیدان معاصر ایران

منبع: یک پزشک

  نظرات ()
مریم میرزاخانی، برنده معتبرترین جایزه ریاضی جهان نویسنده: عباس یوسفی - ۱۳٩۳/٥/٢٢

مریم میرزاخانیمدال فیلدز ۲۰۱۴ که معتبرترین جایزه دنیای ریاضیات محسوب می‌شود مشترکا به دکتر مریم میرزاخانی، آرتور آویلا، مانجول بهارگوا و مارتین هایرر اهدا شد.

از هفته گذشته، شایعاتی در محافل ریاضیاتی مطرح شده بود که دکتر مریم میرزاخانی، استاد ریاضی دانشگاه استنفورد از بخت‌های اصلی برای کسب مدال فیلدز امسال به شمار می‌رود.

مدال فیلدز، معتبرترین جایزه جامعه ریاضی‌دانان جهان است که هر ۴ سال یک‌بار و به ریاضی‌دانان برگزیده زیر ۴۰ سال اهدا می‌شود.

دقایقی پیش، پایگاه اینترنتی جامعه بین‌المللی ریاضیات IMU فهرست برندگان جوایز امسال را اعلام کرد که بر اساس آن،  مریم میرزاخانی، آرتور آویلا، مانجول بهارگوا و مارتین هایرر مدال فیلدز ۲۰۱۴ را برنده شده‌اند. البته این جایزه برای دکتر میرزاخانی ارزشی دوچندان دارد، چراکه او نخستین بانوی ریاضی‌دانی است که از زمان تاسیس جایزه فیلدز در سال ۱۹۳۶/۱۳۱۵ تاکنون موفق به کسب این عنوان شده است.

چگونگی علاقه مندی وی به ریاضیات

مریم میرزاخانی متولد تهران است و تحصیلات دبیرستان خود را در مدرسه فرزانگان تهران سپری کرد. او در گفتگویی درباره آغاز علاقه‌اش به ریاضیات می‌گوید :

«بچه که بودم دوست داشتم نویسنده شوم. هر داستانی که به دستم می‌رسید و در واقع هر کتابی که به دستم می‌رسید می‌خواندم. اما قبل از آخرین سال حضورم در دبیرستان هیچ وقت فکر نمی‌کردم ریاضی‌دان شوم... برادرم کسی بود که مرا به طور عام به علم علاقه‌مند کرد. او هرچیزی که در مدرسه می‌آموخت، برای من تعریف می‌کرد و فکر می‌کنم اولین خاطره‌ای که از ریاضیات دارم این بود که او مطلبی درباره جمع کردن اعداد ۱ تا ۱۰۰ را که در مجله‌ای خوانده بود، برایم مطرح کرد و این‌که چگونه گاوس با روشی نوآورانه آن را حل کرده بود. این اولین باری بود که از زیبایی یک راه حل ریاضی به شوق می‌آمدم و مجذوب آن می‌شدم.»

این علاقه او را به المپیاد ریاضی کشاند. او در دو المپیاد جهانی ریاضی در سال‌های ۱۹۹۴ / ۱۳۷۳ و ۱۹۹۵ / ۱۳۷۴ که به‌ترتیب در هنگ‌کنگ و تورنتو برگزار شد، مدال طلا را اخذ کرد. حدس زدن مقصد بعدی او چندان دشوار نبود؛ گروه ریاضیات دانشگاه صنعتی شریف، جایی که با بسیاری از دوستان و مدرسانش آشنا شد و از آن‌ها الهام گرفت.

بازمانده‌ای از شب تاریک ریاضیات ایران

در همان دوران تحصیل کارشناسی بود که به همراه تیم دانشگاه شریف برای شرکت در مسابقات ریاضی دانشجویی به اهواز سفر کرد ولی تیم دانشجویان شریف در مسیر برگشت خود از اهواز به تهران دچار حادثه شد. اسفند سال ۱۳۷۶ بود که خبر سقوط اتوبوس حامل این تیم به درون دره جامعه ایران را شوکه کرد. در آن فاجعه ۶ دانشجوی شریف جان خود را از دست دادند و در این بین غم سنگینی جامعه ریاضیات ایران را فراگرفت، چرا که فعالان این حوزه می‌دانستند چه استعدادهای درخشانی در آن اتوبوس بودند. مریم میرزاخانی نیز در آن حادثه آسیب دید و یکی از بازمانده‌های آن شب تاریک ریاضیات ایران محسوب می‌شود.

او پس از پایان دوره کارشناسی خود، کارشناسی ارشدش را نیز در دانشگاه شریف گرفت و برای ادامه تحصیلاتش به ایالات متحده رفت و در دانشگاه هاروارد تحصیلات خود در زمینه ریاضیات را تکمیل کرد. او پس از دریافت مدرک دکتری به طور منظم و دایم در حوزه تخصصی خود در حال پژوهش و تدریس است و در دانشگاه‌های پرینستون و استنفورد به عنوان محقق و استاد فعالیت کرده است.

جوایز و افتخارات

اگرچه فعالیت‌های تخصصی او در زمینه ریاضیات به زودی مورد توجه جامعه ریاضی قرار گرفت، اما در بین قشر عمومی‌تری از مردم زمانی نام او مطرح شد که در سال ۲۰۰۵/۱۳۸۴ نشریه پاپیولار ساینس نام او را در فهرستی از ۱۰ ذهن جوان و برتر علم آمریکا قرار داد.

حوزه فعالیت او به طور خاص برروی فضاهای هندسی و همچنین نظریه ارگودیک متمرکز شده است. پرداختن به جزییات فعالیت‌های علمی او فراتر از این متن است، اما او در مرزهای دانش ریاضیات به جستجو می‌پردازد و دامنه آگاهی ما را از جهان شگفت‌انگیز ریاضیات توسعه می‌دهد.

پژوهش‌های مریم میرزاخانی بارها از سوی جامعه ریاضیات جهان مورد ستایش قرار گرفته و جوایز و عناوین متعددی را برای او به ارمغان آورده است که آخرین مورد آن قبل از همین جایزه فیلدز، اعطای جایزه پژوهش برتر سال ۲۰۱۴ موسسه ریاضیات کلی The Clay Mathematics Institute (CMI) است. این جایزه به طور مشترک به او و پیتر اسکولز (Peter Scholze) اهدا شد. این موسسه مریم میرزاخانی را به دلیل مشارکت چشمگیر و موثرش در زمینه نظریه هندسه و نظریه ارگودیک شایسته این عنوان دانسته بود.

او پیش‌تر جایزه دوسالانه روت لیتل ستر (Ruth Lyttle Satter) در ریاضیات را به خود اختصاص داده بود، جایزه‌ای که انجمن ریاضیات آمریکا به زنان تاثیرگذار در حوزه ریاضیات اهدا می‌کند.

اکنون هم جایزه فیلدز که معتبرترین جایزه دنیای ریاضیات محسوب می شود و به همراه جایزه آبل، آن را نوبل ریاضیات می خوانند را دریافت نموده است. دریافت این جایزه اگرچه می‌تواند برای مریم میرزاخانی نقطه اوجی باشد، اما شاید هیجان آن قابل مقایسه با لحظاتی نباشد که او ایستاده بر فراز تپه‌ای سرزده از میان جنگل انبوهی از مفاهیم ریاضی، راه‌حلی را پیدا می‌کند.

وقتی از او پرسیده شد که چه چیزی برایش بیش از هرچیز دیگری حکم جایزه و پاداشی در پشت یک کار طاقت‌فرسای ذهنی دارد، در پاسخ گفت :«قطعا رضایت‌بخش‌ترین اتفاق، همان لحظه‌ای است که می‌گویی آها! لحظه‌ای که شور و شوق کشف و لذت و شعف درک چیزی جدید را احساس می‌کنی و احساس اینکه بالای تپه‌ای ایستاده‌ای و و چشم‌اندازی کامل را در مقابل داری. اگرچه در اغلب اوقات انجام کار ریاضیاتی برای من مانند این است که در حال کوهنوردی طولانی هستم بدون آنکه مسیر پاخورده‌ای وجود داشته باشد و یا حتی چشم انداز پایان مسیری در تیررس دیدگان باشد.»

منبع: خبر آنلاین

  نظرات ()
فردریک بانتینگ نویسنده: عباس یوسفی - ۱۳٩۳/۱/٩

فردریک بانتینگ۱۶ مه ۱۹۲۱، مرد قوی‌‌‌هیکلی که بیشتر به دهقان‌‌‌ها شباهت داشت وارد یکی از آزمایشگاه‌‌‌های دانشگاه تورنتو گردید. این مرد جوان ۲۹ساله موسوم به دکتر فردریک بانتینگ (F.Banting) بود که بعدها به عنوان یکی از بزرگترین کاشفان جهان پزشکی شناخته شد.

چندی پیش او از دانشگاه تورنتو تقاضا کرده بود که یک آزمایشگاه، ده سگ و یک دستیار مجرب در رشته شیمی و فیزیولوژی را برای مدت دو ماه در اختیار او بگذارد. قبول تقاضای بانتینگ برای دانشگاه بسیار آسان بود زیرا بهای تجهیزات درخواستی او از چند صددلار تجاوز نمی‌‌‌کرد.

بانتینگ قصد داشت که بیماری کشنده و بی‌‌‌رحم دیابت یا بیماری قند را مغلوب دانش جدید سازد. تا آن زمان، پزشکان بیشماری درباره این بیماری کاوش کرده بودند، ولی کوشش هیچ‌‌‌یک از آن‌‌‌ها در شناسایی منشأ این بیماری و معالجه آن به جایی نرسیده بود.

همکار و دستیار بانتینگ در این تجربیات بسیار مهم، دکتر چارلز بست نام داشت. دکتر بانتینگ برای آغاز تجربیات خود از بست تقاضا کرد که چگونگی تحصیل شیره پانکراس را که توسط دانشمند فرانسوی به نام هدون در یک کتاب پزشکی به زبان فرانسه نوشته شده بود برای او ترجمه کند.

دکتر چارلز بست (سمت چپ) و دکتر فردریک بانتینگ (سمت راست)

یک پزشک یونانی دوهزار سال پیش، مرض قند را به این صورت توصیف کرده بود: "این یک نوع بیماری است که گوشت را آب کرده و به ادرار تبدیل می‌‌‌کند."

در بدن این بیماران، عاملی وجود دارد که از سوختن قند و تبدیل آن به انرژی ممانعت به عمل می‌‌‌آورد. بنابراین کمبود انرژی مبتلایان به بیماری قند، از ذخیره چربی و پروتئین بدن آن‌‌‌ها تأمین می‌‌‌گردد. علاوه بر اینها بیماری قند همیشه با عطشی شدید و دفع‌‌‌نشدنی همراه است. مقدار زیاد آبی که توسط بیماران نوشیده می‌‌‌شود به صورت ادرار شیرین از بدن آن‌‌‌ها دفع می‌‌‌گردد. یکی دیگر از علائم دیابت، اشتهای زیاد در اشخاص بیمار است.

قبل از کشف مهم دکتر بانتینگ، بیماری قند تنها به کمک رژیم غذایی بسیار شدید معالجه می‌‌‌شد که کار بسیار شاق و طاقت‌‌‌فرسایی بود و عملاً تنها در بعضی از بیماران، آن هم به صورت ناقص پاسخ می‌داد.

دکتر بانتینگ همیشه خاطره مرگ دوست و همکلاسی‌‌‌اش که در ۱۶سالگی در اثر دیابت در گذشته بود به یاد داشت. همچنین خاطره مرگ خاله‌‌‌اش او را همیشه متأثر می‌‌‌کرد. خاله‌‌‌ی بانتینگ قبل از ابتلا به بیماری قند، زن قوی‌‌‌هیکل و چاق بود در حالیکه هنگام مرگ، وزنش به ۳۶ کیلو نیز نمی‌‌‌رسید.

در این زمان، بانتینگ ۲۲ سال داشت و آخرین امتحانات خود را برای دریافت دیپلم فیزیولوژی و بیوشیمی می‌‌‌گذرانید. بانتینگ در جوانی آرزو داشت که تحصیلات خود را در رشته الهیات انجام داده و کشیش شود، ولی بعداً پشیمان شده و رشته پزشکی را برای تحصیل خود برگزید.

هنگام تحصیل در دانشگاه، بانتینگ همواره دانشجوی ضعیفی به شمار می‌‌‌آمد. طی جنگ اول جهانی، بانتینگ در ارتش کانادا به عنوان جراح خدمت می‌‌‌کرد. به پاس شجاعت زیادش، عالی‌‌‌ترین نشان جنگی کانادا را به او دادند.

پس از خاتمه جنگ، دکتر بانتینگ به لندن آمد تا در این شهر به عنوان جراح ارتوپدیست کار کند ولی متاسفانه به هیچ‌‌‌وجه کار او نگرفت؛ به همین علت نامزدش از او جدا شد. چند ماه بعد، بانتینگ مطمئن شده بود که راه علاجی برای بیماری قند پیدا خواهد کرد. از این‌‌‌رو مطب و کتاب‌‌‌ها و تمام دار و ندار خود را فروخت تا با خیال راحت به بررسی‌‌‌های خود در این مورد بپردازد.

بانتینگ عقیده داشت که راز بیماری قند و همچنین داروی آن در غده پانکراس یا لوز المعده نهفته است. پانکراس غده‌‌‌ای است واقع در شکم و به رنگ زرد کمرنگ که کار آن ترشح شیر‌‌‌ه‌های گوارشی و همچنین ماده‌‌‌ای است که کار آن تنظیم قند خون می‌‌‌باشد.

تا قبل از کشف بانتینگ، دانشمندان از ترشح ماده مزبور توسط پانکراس بی‌‌‌اطلاع بودند. در سال ۱۸۸۹، یک دانشمند آلمانی برای پی‌‌‌بردن به اهمیت حیاتی پانکراس این غده را در بدن سگی قطع کرد؛ سگ مزبور بیش از دو سه روز زنده نماند.

نکته مهم اینکه یک روز بعد از قطع غده پانکراس، دانشمند مزبور مشاهده کرد که مگس‌‌‌های زیادی به روی ادرار حیوان جمع شده‌‌‌اند. دلیل این امر شیرین‌‌‌ بودن ادرار سگ بود، زیرا با قطع غده پانکراس، سگ به مرض قند یا دیابت دچار شده بود.

از اینجا نتیجه حاصل می‌‌‌شد که شیره پانکراس دارای عاملی است که کار آن تنظیم متابولیسم یا سوخت‌‌‌وساز قند می‌‌‌باشد. برای اثبات این موضوع، کارشناسان مجرائی را که شیره غده پانکراس را به روده‌‌‌ها می‌‌‌برد در بدن سگی مسدود ساختند. مدتی بعد غده پانکراس پژمرده و ضعیف‌‌‌ شد، ولی سگ به بیماری قند مبتلا نگردید. بنابراین با وجود مسدودبودن مجاری مزبور، ماده ضد دیابت همچنان توسط غده پانکراس شناخته شده و به طریقی وارد خون می‌‌‌شد.

سپس توجه دانشمندان به تعداد بیشماری سلول‌های مخصوص به نام سلول‌های جزیره‌ای یا islet شدند که در سرتاسر پانکراس پخش‌‌‌شده و توسط مویرگ‌‌‌هایی به هم مربوط بودند جلب شد.

آیا ماده مجهول ضد دیابت ساخته‌‌‌شده توسط این عنصر به جای روده مستقیماً داخل جریان خون نمی‌‌‌گردید؟

تعداد زیادی از کاوشگران برای اثبات این تئوری تحقیق کردند ولی کوشش آن‌‌‌ها نتیجه‌‌‌ای به بار نیاورد. دلیل این امر آن بود که بیشتر محققین برای به دست آوردن ماده ناشناخته، غده پانکراس سالمی را گرفته و آن را تحت فشار قرار می‌‌‌دادند. در نتیجه شیره‌های گوارشی با این ماده مخلوط شده و آن را مانند سایر پروتئین‌‌‌ها منهدم می‌‌‌ساختند. بانتینگ می‌‌‌دانست که با بستن مجاری ‌‌‌هادی شیره‌‌‌ گوارشی در پانکراس، سلول‌‌‌های ترشح‌‌‌کننده شیره‌‌‌های مزبور زودتر از جزیره‌‌‌های کوچک سلولی پژمرده شده و از بین می‌‌‌روند.

بانتینگ به این ترتیب با مسدودکردن مجاری فوق در بدن یک سگ مشاهده کرد که سلول‌‌‌های سازنده شیره‌‌‌های گوارشی ظرف ۶ تا ۷ هفته کاملاً از بین رفته و قدرت سازندگی خود را از دست دادند. در این حال بانتینگ به آسانی توانست ماده ناشناخته را به‌‌‌طور خالص به دست بیاورد.

بانتینگ ۵ سانتی‌‌‌متر‌‌‌مکعب از این ماده را در بدن سگی که با قطع غده پانکراس مبتلا به دیابت شده بود، تزریق کرد. سگ نامبرده در حال مرگ بود ولی با تزریق این ماده حالش بهبود یافت. در این حال لازم بود که خون حیوان تجزیه شود. با تجزیه خون معلوم شد که مقدار قند خون از ۲۰۰ میلی گرم در دسی‌لیتر قبل از آزمایش به ۱۲۰ میلی گرم در دسی‌لیتر کاهش یافته است. بعداً با ادامه تزریق، این رقم به ۹۰ میلی‌گرم در دسی‌لیتر که حد متعارف و معمول قند در خون است تنزل پیدا کرد. بانتینگ این تجزیه را در بدن سگ‌‌‌های بیشماری انجام داده و اغلب آن‌‌‌ها را نجات داد.

او این ماده مجهول را به مناسبت ترشح آن از سلول‌‌‌های جزیره‌‌‌ای (Isletine) نام‌‌‌گذاری کرده و سپس این نام را به انسولین (Insuline)  تغییر دادند.

با این حال مانع بزرگی بر سر راه بانتینگ وجود داشت. بدین‌‌‌ترتیب که مقدار کل انسولین حاصل از یک پانکراس به طریق مذکور در فوق بسیار کم بوده و فقط برای زنده‌‌‌نگاه داشتن یک سگ مبتلا به دیابت به مدت یک روز کفایت می‌‌‌کرد در صورتی که میلیون‌‌‌ها افراد مبتلا به دیابت بایستی به کمک انسولین معالجه می‌‌‌شدند.

همکار بانتینگ از روی معلومات قبلی خود می‌‌‌دانست که پانکراس حیوانات به حالت جنینی به طور عمده از جزیره‌‌‌های سلولی تشکیل شده است. دلیل امر این است که جنین احتیاجی به شیره‌‌‌های گوارشی پانکراس ندارد، در صورتیکه انسولین لازمه حیات آن به شمار می‌‌‌رود. همچنین پانکراس گاو از لحاظ ذخیره‌‌‌ای انسولین غنی‌‌‌تر از پانکراس سگ می‌‌‌باشد، از این‌‌‌رو بانتینگ با استفاده از معلومات همکارش توانست مقدار بیشتری پانکراس به دست آورده و سگ‌‌‌های مورد آزمایش را مدت بیشتری زنده نگاه دارد.

بعدها آن‌‌‌ها توانستند انسولین را با روش‌‌‌های مخصوصی از پانکراس خوک، گوسفند و گاو ماده نیز به دست آورند.

هنوز مهم‌‌‌ترین و اساسی‌‌‌ترین مرحله آزمایش انجام نیافته بود. آن‌‌‌ها نمی‌‌‌دانستند که اثر انسولین در بدن انسان مبتلا به مرض قند چگونه است؟

در خانه‌‌‌ای در نزدیکی دانشگاه، پسربچه ۱۴ساله مبتلا به مرض قند بستری بود. وزن او از ۲۹ کیلوگرم تجاوز نمی‌‌‌کرد. علائم نشان می‌‌‌داد که بیشتر از چند روز از عمر آن کودک باقی نمانده است.

با این حال بانتینگ و همکارش برای جلب رضایت والدین بیمار جهت آزمایش دارو به روی بدن فرزندشان، مجبور شدند که جلوی چشمان آن‌‌‌ها چند قطره از انسولین را در بدن یکدیگر تزریق کنند. در مرحله اول آزمایش، معلوم شد که استعمال انسولین از راه دهان هیچ نتیجه‌‌‌ای ندارد.

روز بعد که یکی از روزهای ژانویه ۱۹۲۲ بود، نخستین تزریق انسولین در بازوی نحیف پسربچه‌‌‌ی مشرف به مرگ، توسط بانتینگ انجام گرفت. تجزیه خون مانند تجزیه‌‌‌ه‌های قبلی آن‌‌‌ها به روی سگ‌‌‌های مبتلا به دیابت، نقصان قند خون را نشان می‌‌‌داد.

چند روز بعد در مقابل دیدگان حیرت‌‌‌زده والدین پسربچه مریض، حال وی خوب شده و رنگ و رویش به حالت عادی بازگشت. این پسربچه ۱۳ سال دیگر زنده بود و در سال ۱۹۳۵ در اثر مرض دیگری درگذشت.

پس از این بیمار، صدهاهزار بیمار دیگر توسط انسولین از خطر مرگ نجات یافتند.

به پاس خدمت بزرگ بانتینگ به عالم بشریت، جایزه نوبل در رشته پزشکی در سال ۱۹۲۳ به او تعلق گرفت و او آن را با همکارش قسمت کرد. پارلمان سالیانه، ۷۵۰۰ دلار مواجب تعیین کرد که آخر عمر به او بپردازند. چند سال دیگر بانتینگ با همکارش در دانشگاه مشغول تحقیق بودند.

در سال ۱۹۳۴ لقب سِر به بانتینگ هدیه شد. در سال ۲۰۰۴، او چهارمین شخصیت کانادایی برجسته تاریخ شناخته شد و در فوریه سال ۱۹۴۱، بانتینگ در حادثه هوایی غم‌‌‌انگیزی درگذشت.

کاشف انسولین

در سال‌های دهه ۱۹۵۰ ساختار آمینواسیدی انسولین توسط فردریک سانژر کشف شد، در سال‌های دهه ۱۹۶۰ برای نخستین بار انسولین به صورت مصنوعی ساخته شد تا اینکه در سال ۱۹۷۸، انسولین با استفاده از مهندسی ژنتیک با استفاده از باکتری‌های E. coli ساخته شد.

انسولینی که امروزه بیماران از آنها استفاده می‌کنند، انسولین نو ترکیب تولید شده توسط مخمری به نام saccharomyces cerevisiae  با باکتری E. coli است.

منبع: ویکی‌پدیا و مجله دانشمند سال ۱۳۴۴

برگرفته از: 1 پزشک

  نظرات ()
میراث گالیله: 8 سال حبس خانگی، 400 سال حضور جهانی نویسنده: عباس یوسفی - ۱۳٩٢/۱٢/٢

گالیله450 سال از تولد گالیله می‌گذرد و هر روز اثر حضور او در زندگی بشر پررنگ‌تر می‌شود. او اثبات کرد که زمین به دور خورشید می‌گردد و همچنین نخستین تلسکوپ تاریخ را اختراع کرد.

گالیلئو گالیله، کاشف نخستین قمرهای منظومه شمسی (بعد از ماه)، در هم شکننده فیزیک ارسطویی، متهم معروف‌ترین دادگاه ارتداد تاریخ و محکوم سر بلند این دادگاه است؛ اما او افتخار دیگری هم دارد که از همه اینها بزرگ‌تر است: بزرگ‌ترین اختراع گالیله، دنیای نوین است.

گالیله مقارن با 26 بهمن ماه در سال 1564 در پیزای ایتالیا به دنیا آمد، 77 سال عمر کرد و توانست شاهد آغاز انقلاب علمی اروپا باشد. هرچند 450 سال از تولد گالیله گذشته، اما او هنوز جایی در اخبار دارد. توهم بصری که او در سال‌های 1600 کشف کرد، منجر به این می‌شود که وقتی به جای نگاه مستقیم به سیاره ناهید از دریچه یک تلسکوپ به آن بنگریم، این سیاره بسیار بزرگ‌تر و درخشان‌تر از حالت واقعی خود به نظر برسد (توهمی که خود گالیله آن را «تاج تابشی» نامید).

حل این معما تا هفته قبل به طول انجامیده بود. عصب شناسان دانشکده اپتومتری دانشگاه ایالتی نیویورک، گزارش دادند که پاسخ این معما در سیم کشی سلول‌های بینایی مغز ما نهفته است. نحوه پاسخ مغز به اشیای روشن و تاریک متفاوت است، در نتیجه وقتی سیاره‌ای در پس زمینه تاریک کیهان دیده می‌شود، روشنایی و درخشش آن موجب می‌شود که اندازه آن غیر واقعی به نظر برسد.

بهشت و جهنم

گالیله در سال 1610 نوشت: «سپاس بی پایان خداوند را، برای این که آن قدر مهربان بوده که مرا به تنهایی به اولین تماشاگر شگفتی‌هایی بدل ساخته که تاکنون پنهان مانده بوده‌اند. »

او این جملات را در شادی کشف چهار قمر بزرگ مشتری نوشته بود: آیو، اروپا، گانیمید و کالیستو. در اصل او می‌خواست که قمرها را به نام حامیان مالی خود، چهار برادر از خاندان قدرتمند مدیچی به نام کازیمو، فرانچسکو، کارل و لورنزو نامگذاری کند. دیگر اختر شناسان، شاید خوشبختانه، اسامی بهتری برای برای این قمرها انتخاب کردند، اسامی که از اسطوره‎شناسی رم باستان اقتباس شده و به صحبت‌های ژوپیتر (نام سیاره مشتری)، خدای خدایان اشاره داشته باشد.

گزارش گالیله از رصد قمرهای سیاره مشتری

شرح عکس: گزارش گالیله از رصد قمرهای سیاره مشتری

گردش قمرهای چهارگانه به دور سیاره مشتری نشان دادند که برخی چیزها به دور چیزهایی غیر از زمین هم می‌چرخند، کشفی که به گالیله کمک کرد تا حقیقت گردش زمین به دور خورشید را کشف کند. این کشف اما توجه راهبان دادگاه تفتیش عقاید را به سوی او جلب کرد، دادگاهی که در قرن هفدهم وظیفه رسیدگی به شورش‌های مذهبی و ارتداد را در ایتالیا بر عهده داشت. واتیکان در سال 2000 به طور رسمی بابت دادگاه ارتداد گالیله عذرخواهی کرد، اما این عذر خواهی برای دانشمندی که 400 سال پیش از آن تاریخ، 8 سال آخر عمرش را در حبس خانگی گذرانده بود، فایده‌ای نداشت.

فیزیک گلوله توپ

معروف‌ترین آزمایش گالیله که احتمالا خود او هیچ گاه انجامش نداد، انداختن چند گلوله توپ با جنس و جرم‌های متفاوت از برج کج پیزا بود. هدف این آزمایش نشان دادن این بود که توپ‌ها با سرعت یکسانی سقوط می‌کنند، و جاذبه سبب نمی‌شود که اجرام سنگین‌تر زودتر به زمین بیفتند.

آزمایش سقوط اجسام توسط گالیله

این نکته کاملا در تعارض با فیزیک کلاسیک یونانی قرار داشت، که بیان می‌کرد اجسام سنگین‌تر سریع‌تر سقوط می‌کنند. در سال 1971/1350 این آزمایش یک بار دیگر توسط فضانوردان سفینه آپولو 15 روی ماه تکرار شد (برای حذف اثر مقاومت هوا)، که در آن آزمایش یک پر و یک چکش در جاذبه ماه رها شدند تا مشاهده گالیله را به این ترتیب اثبات کنند.

نکته جالب توجه در مورد این آزمایش، این بود که دقیقا یک آزمایش بود. مدل‌های پیشین بررسی علمی، یا کاملا ذهنی بودند یا از اصول مذهبی پیروی می‌کردند. اما گالیله، از این ایده بنیادین که دانش برای اثبات مباحثات خود، متکی به آزمایش است، تبعیت می‌کرد. این ایده ساده (که هر چه می‌گویی را در عمل ثابت کن) برای آن روزگار به شدت رادیکال بود.

گالیله حتی از این هم فراتر رفت، و پیشگام این ایده شد که ریاضیات برای مشاهدات علمی ضروری است، و متون قدیمی را یکسره کنار گذاشت. او پدر فیزیک ریاضی بود، و مشاهدات خود را در جداولی ثبت می کرد که الهام بخش دفترچه‌های امروزی آزمایشگاه‌ها بود. طرح‌هایی که او برای توصیف اجسام فضایی کشید، طلایه‌دار همتایان امروزین خود بود.

او از دانش خود به طور عملی استفاده کرد، عدسی‌های مورد نیازش را خودش ساخت و از آنها در تلسکوپ‌های قوی‌تری استفاده کرد که به او امکان دادند نخستین کشفیات بزرگ فضایی را انجام دهد: اهله ناهید را ببیند، قمرهای مشتری را کشف کند، لکه‌های خورشیدی را آشکار کند و به دهانه‌های برخوردی ماه نگاه کند.

همان گونه که در کتاب «پیام‌رسان ستارگان» او نیز ذکر شده، گالیله تلسکوپی را برای بزرگان دریانوردی ونیز ساخت که اجسام را دست کم 8 برابر بزرگ‌تر نشان می‌داد، و به آنها امکان می‌داد که در سفرهای تجاری، دزدان دریایی را از فاصله‌های دور ببینند.

دسترسی آزاد به دانش

گالیله در نوشته‌ها و کتاب‌هایش که برخی از آنها را از ترس دادگاه‌های تفتیش عقاید در هلند چاپ کرد، ایده‌آلی را شکل داد که تا همین امروز در جامعه علمی وجود دارد، این که دانشمندان در تلاش خود برای دانستن نادانسته‌ها و کشف ناشناخته‌ها، اتحادی فراتر از مرزهای کشورها دارند. گالیله شباهت زیادی به دیگر فلاسفه طبیعی و مبتکرین بزرگ زمان خود داشت؛ افرادی مانند یوهانس کپلر، اولین کسی که قوانین حرکت مداری را نوشت.

گالیله و هم عصرانش، با تحریر کردن کشفیات خود، مبانی سیستم ارتباط علمی را خلق کردند. امروزه این سیستم را به صورت نشریات و ژورنال‌های علمی می‌بینیم که در آن، کشفیات علمی به طور کامل با شیوه‌ها، نتایج و مشکلات احتمالی خود نوشته می‌شوند.

این سیستم در تضاد کامل با نوشته‌های اخلاقی کیمیاگران قرار داشت که دستورالعمل‌های خود را در لفافه کنایه‌های اساطیری و جملات دو پهلو می‌نوشتند. بحث آزاد در مورد مسائل علمی، یکی از هدایای ماندگار رنسانس است (هرچند خود گالیله مجبور بود که اخبار داغ کشفیات خود را در نامه‌های رمزی به کپلر، به رشته تحریر در آورد.)

مورخی به نام داگ لیندر، در مقاله خود در مورد دادگاه گالیله اشاره کرده که او نه فقط برای پژوهشگران دیگر، که برای عموم مردم نیز می‌نوشت و «به نظر می‌رسید که مجبور شده نقش مشاور فلسفه طبیعی را برای تمام کسانی که گوش می‌دادند بر عهده بگیرد. او در قالب مقالات، جزوات، نامه‌ها و پیغام‌های کوتاه می‌نوشت؛ آن هم نه با نثر مسجع و پر طمطراق و چند سیلابی مرسوم دانشگاهیان، بلکه ساده و صریح.»

این استعداد برای برقراری ارتباط احتمالا همان چیزی بود که در نهایت موجب دردسر او با مقامات مذهبی کلیسا شد و در نهایت به برگزاری دادگاه ارتداد و یکی از ظالمانه‌ترین حملات تاریخ به تفکر مستقل تبدیل شد. نفرین این دادگاه تا قرن‌ها واتیکان را درگیر خود کرد؛ رفتار آنها با گالیله یکی از محرک‌های عصر روشنگری برای درخواست آزادی تفکر بود که راه را برای متونی مانند قانون اساسی ایالات متحده امریکا (که به زعم برخی کارشناسان مترقی‌ترین متن قرن هجدهم میلادی است) و اعلامیه حقوق بشر سازمان ملل متحد باز کرد.

دانشمند خودخواه

گفته می‌شود که مهارت‌های ارتباطی این دانشمند گاهی اوقات غیر قابل تحمل می‌شد. یک تاریخ‌نگار اخترشناسی به نام اوون گینگریچ از مرکر اخترفیزیک هاروارد- اسمیتسونیان در حاشیه یک بازبینی اخیر از زندگی‌نامه‌های گالیله نوشت: «همه موافقند که گالیله خودخواهی اصلاح‌ناپذیر بود. او چنان به خودش مغرور بود که به کرات در ارزیابی توانایی خود برای پذیراندن عقایدش به مقامات مسئول، دچار اشتباه می‌شد.»

به گفته گینگریچ، نقاط ضعف گالیله هر چه بود، «او بهترین سخنگوی اختر شناسی نوین بود، پیشگامی که مشاهدات رصدی اخترشناسی را به مسیر امروزین خود برد.»

و فراتر از تمام دستاوردهای علمی گالیله، او در ذهن عموم مردم فرد شجاعی است که حقیقت را کتمان نکرد.

چیز دیگری که به رغم گذشت 400 سال هنوز از خاطر نرفته است، پاسخ (احتمالا دروغین) گالیله به مفتشین دادگاه است که «با این حال؛ می‌چرخد». او داشت در مورد زمین حرف می‌زد که امروزه همه می‌دانند یکی از سیاراتی است که به دور خورشید می‌چرخد، و گالیله در شکل گیری وضع امروز آن، نقشی به مراتب بیشتر از بازپرسان دادگاه خود ایفا کرد.

منبع: خبر آنلاین

  نظرات ()
فیروز نادری: غفاری، غولی در جامعه علمی ایران بود نویسنده: عباس یوسفی - ۱۳٩٢/۸/۱٩

ابوالقاسم غفاریدر پی درگذشت استاد ابوالقاسم غفاری، نخستین دانشمند ایرانی ناسا و تنها دانشمند خارجی ماموریت «آپولو»، دکتر فیروز نادری، مدیر ایرانی آزمایشگاه پیشرانش جت (JPL) ناسا در پیامی کوتاه از وی به عنوان غولی در جامعه علمی ایران یاد کرد که میراثی افتخارآمیز را برای ما به یادگار گذاشته است.

به گزارش خبرنگار علمی خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، دکتر غفاری، استاد سابق دانشگاه های «هاروارد» و «پرینستون» و چهره پیشگام ایرانی در حوزه فضا، هفته گذشته در 106 سالگی در آمریکا درگذشت. این استاد پیشکسوت ریاضی که دانش آموخته دانشگاه «سوربون» فرانسه بود به همراه «مرحوم دکتر محسن هشترودی» از جمله نخستین دانشمندان ایرانی بودند که به عنوان محقق «فولبرایت» در «دانشگاه هاروارد» فعالیت داشتند. در اوایل دهه‌ 1950، این محقق ایرانی هم‌زمان با حضور «انشتین» در مؤسسه‌ مطالعات پیشرفته «دانشگاه پرینستون» زیرنظر «رابرت اوپنهیمر» در زمینه‌ «تئوری میدان منسجم جاذبه و الکترومغناطیسی» تحقیق می‌کرد.

وی در پروژه آپولو (سفر به ماه) در محاسبات نحوه بازگرداندن ایمن فضاپیما از ماه همکاری داشت و در پی موفقیت ماموریت موفق به دریافتنشان ویژه از رییس جمهور وقت امریکا شد.

دکتر فیروز نادری، مدیر ایرانی اکتشافات منظومه شمسی آژانس فضایی امریکا و برنده عالی‌ترین نشان افتخار این سازمان در یادداشتی که در پی درگذشت استاد غفاری در پاسخ به خبرنگار علمی خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) نگاشته، آورده است: « این توفیق را داشتم که چند سال قبل دکتر غفاری را در مراسمی ملاقات و پلاکی را برای قدرشناسی از خدمات قابل توجه او به وی اهدا کنم. او غولی در جامعه علمی ما بود که به او تکیه می‌کردیم». نادری اضافه کرد:«همچنان که از فقدان دکتر غفاری در غم و اندوه هستیم، زندگی پربار او را که چنین میراثی را برای ما به یادگار گذاشت، ارج می نهیم».

«دکتر غفاری» که صد و شش سال پیش در تهران متولد شده بود پس از پایان تحصیلات خود در دارالفنون در سال 1929 با یک بورسیه‌ی کامل برای ادامه‌ی تحصیل در رشته‌ی ریاضیات و فیزیک در «دانشگاه نانسی» فرانسه به آن کشور اعزام شد. وی مدرک دکتری خود را از «دانشگاه سوربن» دریافت کرد. در سال 1936 وی در «رصدخانه‌ی پاریس» در حوزه‌ی «مکانیک فلکی» فعالیت می‌کرد که اساس کار بعدی وی محاسبه‌ی این مطلب بود که چه مقدار نیرو برای پرتاب کردن یک راکت به مدار اطراف کره‌ی ماه بدون خطا کردن مورد نیاز است. «غفاری» در سال 1937 برای تدریس در دانشگاه تهران به ایران بازگشت.

وی از سال 1938 تا 1941 خدمت سربازی خود را انجام داد که طی آن به سطح‌بندی اراضی شمال تهران برای آماده‌سازی آن برای ارتش اشتغال داشت. در سال 1950 به‌دعوت «دانشگاه هاروارد» و به‌عنوان محقق «فولبرایت» (بورسیه‌ی بین‌المللی از کشورهای خارجی) به‌عنوان استادیار پژوهشی در زمینه‌ی «معادلات دیفرانسیل» و در ادامه در زمینه‌ی «دینامیک گازی» فعالیت کرد. پس از پایان جنگ جهانی، وی در زمینه‌ی تحقیقات دایما به انگلیس و امریکا سفر می‌کرد.

در اوایل دهه‌ی 1950، این محقق ایرانی در مؤسسه‌ مطالعات پیشرفته «دانشگاه پرینستون» در زمینه‌ی «تئوری میدان منسجم جاذبه و الکترومغناطیسی» تحقیق می‌کرد و ارتباط خوبی با «رابرت اوپنهیمر»، دانشمند برجسته و رییس این موسسه داشت. «دکتر غفاری» در سال 1956 برای کسب پستی در بخش ریاضیات اداره‌ی ملی استانداردهای امریکا به آن کشور سفر کرد و برای همیشه ماندگار شد.

بخشی از کارهای وی در آن‌جا شامل «محاسبات حرکت ماهواره‌های زمینی مصنوعی» بوده است. در سال 1962، اداره‌ی استانداردها به «غفاری» مجوز آغاز کار در آژانس فضانوردی امریکا (ناسا) به‌عنوان یک مشاور پاره‌وقت برای «مرکز پرواز فضایی گودارد» را اعطا کرد. گفته می شود «غفاری» اولین ایرانی شاغل در آژانس فضانوردی امریکا (ناسا) بوده است.

از سال 1964، سه سال در برنامه‌ی فضایی سرنشین‌دار و وقتی پروژه‌های وی در سازمان به پایان رسید دانشمند تمام وقت در «ناسا» شد و در آن‌جا بر روی مأموریت‌های 11 و 12 آپولو مشغول به‌کار شد. مسؤولیت اصلی وی این بوده است که مشخص کند چطور یک راکت به ماه فرستاده می‌شود. وی باید جاذبه‌ی زمین و جاذبه‌ی ماه را محاسبه کرده و حساب می‌کرد که چه مقدار و چگونه اصلاحات میان دوره‌ای قدرتمند برای استقرار یک راکت در مدار اطراف ماه مورد نیاز است. یک اشتباه کافی بود تا راکت با ماه تصادم کند و یا از مدار خارج شده و به اعماق فضا بیافتد. هم‌چنین برای برنامه‌ی فضایی سرنشین‌دار وی باید بازگشت دوباره راکت را نیز محاسبه می‌کرد.

در سال 1969، «غفاری» و دستیاران وی در بخش مأموریت‌های آپولو از سوی رئیس جمهور وقت امریکا برای خدماتشان در مأموریت آپولو 11 مدال دریافت کردند.

«غفاری» برای مشارکت‌های ویژه‌ی خود در تحصیلات هوا، فضا در طول اولین دهه‌ی اکتشافات فضایی در سال 1970 از سوی «مرکز پرواز فضایی گودارد» در «آژانس فضانوردی امریکا (ناسا)» جایزه دریافت کرد. وی در سال 1972 سه سال پس از این‌که «برنامه‌ی آپولو» انجام شد و نخستین فضانوردان به کره‌ی ماه رفتند و به‌سلامت بازگشتند از «ناسا» بازنشسته شد.

منبع: ایسنا

  نظرات ()
توصیه برنده نوبل فیزیک 2013 به دانشجویان نویسنده: عباس یوسفی - ۱۳٩٢/٧/٢٦

پیتر هیگز، برنده جایزه نوبل فیزیک امسال برای کشف ذره گریزان بوزون هیگز، اظهارات جالبی درباره جایزه نوبل فیزیک امسال داشته است.

پیتر هیگز

به گزارش سرویس علمی خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، هنگامی که جایزه نوبل فیزیک 2013 اعلام شد، بر اساس شنیده‌ها، هیگز به همراه خانواده خود در ادینبورگ در تعطیلات به سر می‌برد و ساعاتی بعد متوجه برنده شدن خود شده است. وی در یک نشست مطبوعاتی در دانشگاه ادینبورگ به سوالات خبرنگاران پاسخ داد.

در زمان اعلام برنده نوبل فیزیک کجا بودید؟

جالب اینجاست که من زمانی خبرها را شنیدم که عصر آنروز پس از صرف غذا با خانواده در حال بازگشت از تعطیلات بودم. خودرویی در کنار جاده نگه داشت و خانمی تقریبا 60 ساله از آن بیرون آمد و تبریک گفت و در پاسخ به سوال من که چه خبر است؟ وی جریان برنده شدن مرا گفت.

از برنده شدن چه حسی دارید؟

مشخصا که خوشحالم و همچنین نسبتا احساس خلاصی می‌کنم؛ چون بعد از مدتها بالاخره به نتیجه رسید. در دهه 1980 یکی از دوستان به من گفته بود که برای یک جایزه نوبل احتمالی نامزد شده‌ام. به نظر می‌رسید که سالهای زیادی در پیش باشد و تأیید تجربی کارم در بازه عمری من رخ ندهد؛ اما از زمان آغاز به کار برخورد دهنده بزرگ هادرونی کاملا واضح بود که می‌توانند به ذره هیگز دست یابند و علیرغم اتفاقات بد به آن رسیدند.

چگونه این موفقیت را جشن خواهید گرفت؟

مسلما با خانواده‌ام آنرا جشن خواهم گرفت.

آیا مرکز سرن نیز باید جایزه دریافت کند؟

واضح است که باید جایزه دریافت کنند اما فکر کنم که برای کمیته نوبل، تخصیص این اعتبار وقتی سخن از سازمانی مانند سرن باشد بسیار مشکل باشد حتی سخت‌تر از زمانی که برای اهدای جایزه به یکی از نظریه‌پردازان این ذره تصمیم گرفتند.

حالا که سخن از نظریه‌پردازان دیگر به میان آمد، آیا باید ذره بوزون هیگز تغییر نام بدهد؟

بیشتر توجه‌ها اکنون بر روی این ذره بوده چون کشف آن واقعا برای بررسی صحیح بودن کل ساختار نظری حیاتی بود اما واقعا دستاورد اصلی در سال 1964 بود که اکنون به عنوان سازوکار برون-انگلرت-هیگز خوانده می‌شود و مسیر تولید جرم ذرات حامل نیروی ضعیف بین ذرات پایه را نشان می‌دهد. اگرچه خلاصی از نام بوزون هیگز احتمالا مشکل خواهد بود.

علاقه شما به فیزیک از کجا نشات گرفته است؟

در مدرسه‌ام در بریستول خیلی از فیزیک مورد تعلیم آن روزها الهام نگرفتم و بیشتر شیمی را جذاب یافتم. همچنین قابلیتهایی در ریاضی داشتم. علاقه من به شیمی که یکی از سطوح ساختار ماده است، در نتیجه آگاهی من از وجود نابغه‌ای موسوم به پل دیراک در 25 سال قبل در همان مدرسه بیشتر شد. احتمالا بیشتر کنجکاوی در مورد کارهای دیراک بود که منشا علاقه من به ساختار ماده در یک سطح عمیق‌تر موسوم به فیزیک ذرات شد.

توصیه شما به دانشجویان امروزی چیست؟

من می‌خواهم به دانشجویانی که قصد یادگیری فیزیک نظری دارند، هشدار بدهم که الهام پذیری از چیزهای بزرگ در گذشته کافی نبوده و باید به سختی بر روی شیوه‌های دخیل در آن به ویژه روش های ریاضیاتی کار کرد. حتی با پیدایش رایانه‌های پیشرفته کنونی، نمی‌توان همه چیز را بدون تلاش یا تنها با استفاده از رایانه انجام داد و هنوز باید از مهارتهای ریاضی پایه برخوردار باشند. تنها الهام گرفتن از اغواگری فیزیک کافی نیست.

اکنون که ذره بوزون هیگز کشف و جایزه نوبل اهدا شده، گام بعدی برای فیزیک ذرات چیست؟

دستگاه حاضر در ژنو که فقط برای کشف ذره بوزون هیگز ساخته نشده بود و انتظار می‌رود به کار خود برای ارتقای درک انسان از ارتباط بین فیزیک ذرات و آنچه در جهان اولیه رخ داده، ادامه دهد.

منبع: ایسنا

  نظرات ()
سن و سال دانشمندشدن نویسنده: عباس یوسفی - ۱۳٩٢/٦/۱٥

چنین نیست که برجسته‌ترین دانشمندان تاریخ همگی تا پایان تحصیلات دانشگاهی خود صبر کرده و پس از آن دست به کار ابداعات، اختراعات یا نظریه‌پردازی‌های خویش زده باشند. در واقع، تاریخ پر است از دانشمندانی که جهان را با فعالیت‌های علمی دوران نوجوانی‌شان شکل بخشیدند.

اگر آنها صرفا به دلیل سن و سال‌شان نادیده انگاشته می‌شدند، شاید امروز ما از دستاوردهای حیرت‌انگیزی که در خلال قرون و اعصار و از سوی این سرمایه‌های تاریخ بشری به ما هدیه شده، محروم می‌بودیم. به لطف اراده شخصی و عطش سیری‌ناپذیری که این دانشمندان از دوران کودکی و نوجوانی نسبت به دانش از خود نشان می‌دادند، اکنون جهان از شکل و شمایلی برخوردار است که احتمالا خود آنها هرگز به خواب هم نمی‌دیدند. نگاهی اجمالی به زندگی برخی از این دانشمندان تا حدودی بر این ادعا صحه خواهد گذاشت. این مطلب بر گرفته از مقاله‌ای با نام «پنج دانشمند مشهور که فعالیت‌شان را از دوران نوجوانی آغاز کردند» نوشته کن مییرز در پایگاه Scientific American است.

آیزاک نیوتنآیزاک نیوتن

در کودکی و نوجوانی، ذهنی بسیار کنجکاو و خلاق داشت. اطرافیانش را با سوال‌های خود کلافه می‌کرد. در آن سال‌ها از مطالعه سیر نمی‌شد و نمرات بالایی در درس‌هایش می‌آورد. اینها برای همکلاسی‌هایش رشک‌برانگیز بود. در همان دوران، ایده‌های بسیاری در ذهن کودکانه آیزاک نقش می‌بست که بعد‌ها زمینه‌ساز نظریه‌ها و اختراعات علمی فراوانی در مکانیک، نورشناسی و... شد. جالب است با همه استعدادی که نیوتن در خردسالی از خود نشان می‌داد، مادرش می‌کوشید با بیرون آوردن او از مدرسه از آیزاک یک کشاورز بسازد. درواقع، بشریت باید خود را مدیون مدیر مدرسه و دایی‌ نیوتن بداند که مادرش را از این کار منصرف کردند.

بلز پاسکالبلز پاسکال

حدود 350 سال پیش دست به اختراع وسیله‌ای زد که امروزه یکی از ابزارهای لاینفک زندگی و کسب و کار است. او در 16 سالگی در سال 1642 شروع به کار روی ایده ساخت ماشینی کرد که بتواند چهار عمل اصلی ریاضیات را روی اعداد انجام دهد: ماشین حساب!

پاسکال سرانجام توانست ماشین حسابی مکانیکی بسازد که طی سه، چهار قرن و در بستر ذهن‌های خلاق دیگر سرانجام دیجیتالی شد. امروز این وسیله چنان با زندگی ما گره خورده که تصور رایانه یا گوشی هوشمند فاقد ماشین حساب محال به نظر می‌رسد!

ارسطوارسطو

در قرن سوم پیش از میلاد می‌زیست. او هنوز در دوران نوجوانی به سر می‌برد که به پشتوانه هوش سرشار و کنجکاوی بی‌بدیل وی به آکادمی افلاطون، به روایتی نخستین دانشگاه جهان غرب راه یافت و همان جا به مدت 20 سال به مطالعه تمام علوم زمان خویش پرداخت. ارسطو که از کودکی مالامال از شور دانستن بود، به پشتوانه دانش بسیار گسترده‌اش در تمام زمینه‌های عصر خود، مجموعه گسترده و خارق‌العاده‌ای از اطلاعات عرضه کرد که درهای دانش و پژوهش را به روی جمعیت مشتاق فراوانی گشود. امروز ارسطو را یکی از نوادر تاریخ بشری می‌خوانند و به فضل اشرافش بر تمام دانش‌های زمان خود لقب «معلم اول» را به او داده‌اند.

آلبرت اینشتینآلبرت اینشتین

از همان ابتدا علاقه چندانی به سیستم آموزش رسمی از خود نشان نمی‌داد اما علاقه مفرطی به ریاضیات و علوم داشت. در آن سال‌ها، به نقل از اطرافیانش آلبرت خیلی متوجه اطراف خود نبود، گیج می‌زد و غرق در افکار و خیالات بود. احتمالاً نخستین بارقه‌های نظریات اعجاب‌انگیزش باید در همان دوران درخشیده باشد. خودش می‌گوید راز بینش عمیق‌اش در نظریه‌پردازی علمی آن است که از همان دوران کودکی، از کنار هیچ سوال پیش‌پاافتاده‌ای به همین سادگی نگذشته است. سوال‌هایی که احتمالاً برای بسیاری از مردم عادی یا حتی جمع کثیری از دانشمندان به پشیزی نیز نمی‌ارزید.

اینشتین پس از فراز و نشیب‌های فراوان سرانجام قله‌های صعب‌العبور ریاضیات و فیزیک را فتح کرد و نظریاتی ارائه داد که سنگ بنای فعالیت‌های علمی بسیاری از دانشمندان پس از خود شد. مهم‌ترین نظریه او را می‌توان «نظریه نسبیت» دانست.

گالیلئو گالیلهگالیلئو گالیله

هنگامی که در 17 سالگی در دانشگاه پیزا مشغول به تحصیل رشته پزشکی بود، شیفته این مساله شد که چگونه جریان هوا می‌تواند سبب حرکت آهنگین چلچراغ شود. او وقتی دید چلچراغی در اثرجریان هوا مانند یک آونگ حرکت می‌کند به وجد آمد. به همین دلیل با ساختن مجموعه‌ای از آونگ‌های گوناگون به بررسی دقیق این پدیده پرداخت و سرانجام به کشف قوانین جالبی در زمینه حرکت آونگ‌ها نائل آمد. اما این تازه آغاز راه بود. مرد جوان پس از پذیرفته شدن مقاله‌اش در شاخه هندسه از پزشکی به ریاضیات تغییر رشته داد.

او در 22 سالگی کتابی در زمینه هیدروستاتیک (ایستایی مایعات) نوشت. او بعدها به اکتشافات بزرگی در زمینه نجوم، گرانش و... دست زد و نظریات بظاهر موجه و قدرتمندی را به لرزه درآورد و باطل ساخت.

خوب شما یا بد کودک؟

دلسرد کردن کودکان در به‌کارگیری قوه خیال و تصور برای یافتن پاسخ‌های متفاوت به پرسش‌‌های موجود و رسیدن به نتایجی از جنس دیگر، می‌تواند تبعاتی را دامنگیر آینده بشر سازد.

ممکن است در مقابل این حکم همان استدلال خوشمزه معروف را عرضه کنند که اگر ادیسون برق را اختراع نمی‌کرد، خب حتما فرد دیگری آن را اختراع می‌کرد! اما آیا ما می‌توانیم مطمئن باشیم این به اصطلاح «فرد دیگر» درست همان محصولی را خلق می‌کرد که «ادیسون» خلق کرده بود.

مساله چندان پیچیده نیست. هر کودک خلاقی ممکن است از منظر متفاوتی به مساله نگاه کند و جواب تازه‌ای برای آن بیابد که دریچه‌ای نو به افق‌های تازه به روی بشر باز کند.

منبع: ضمیمه سیب (روزنامه جام جم) - پنجشنبه 12 بهمن 1391 - شماره 268

نویسنده: مسعود ایثاری

  نظرات ()
دانشمندان کله شق و کج خلق نویسنده: عباس یوسفی - ۱۳٩٢/٦/٧

تاریخ دانشمندانی را به خود دیده است که نقش مهمی در حوزه‌های فعالیتشان داشته‌اند اما حتی سال‌ها بعد بشریت هنوز هم از رفتار ناعادلانه، غیرصادقانه، بی‌ادبانه و بی‌ملاحظه آن‌ها متاثر است.

به گزارش سرویس علمی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، از میان این دانشمندان می‌توان به این چهره‌ها اشاره کرد:

توماس ادیسون

در سال 1884، «نیکولا تسلا» فیزیکدان و مخترع برای ملاقات ادیسون به نیویورک سیتی سفر کرد و در آنجا برای وی کارهای مهندسی انجام می‌داد .ادیسون در آن زمان به دلیل اختراع الکتریسیته با جریان مستقیم (DC) و ولتاژ پایین مشهور بود.

تسلا و ادیسون

تسلا معتقد بود که جریان متناوب (AC) با ولتاژ بالاتر الکتریسیته ارجح‌تر بوده و پیشنهاد ساخت موتوری را داد که با AC نیرودهی می‌شود، اما ادیسون مدعی بود که این جریان بیش از اندازه خطرناک است .به جای آن، ادیسون به این مهاجر تازه وارد صربی‌الاصل که در پاریس زندگی کرده بود، وعده 50 هزار دلار را در صورتی که مولدهای جریان برق مستقیم وی را ارتقا دهد، داد.

پس از تلاش چندین‌ماهه و پیشرفت‌های مهم در این زمینه، تسلا برای کسب جایزه‌اش نزد ادیسون بازگشت و ادیسون با لحنی تحقیرآمیز به وی اعلام کرد که پیشنهاد پول صرفا یک شوخی بوده است. ادیسون در ادامه به وی گفت: "شما در پاریس زندگی می کنید، زمانی که یک امریکایی تکامل‌یافته شدید، شوخی امریکایی را هم درک خواهید کرد." تسلا به قدری از این جمله عصبانی شده بود که بلافاصله استعفا داد.

این تنها توهین ادیسون نبود. پس از ‌آن جورج وستینگهاوس، یک کارآفرین و مهندس، حق ثبت اختراع تسلا را خریداری کرد و نیروی پیشگام در پس برق AC و اجرای گسترده آن بود. ادیسون که از لحاظ ایدئولوژیکی و مالی در زمینه برق جریان مستقیم خود سرمایه‌گذاری کرده بود، کمپین علنی را علیه AC صورت داد. این مبارزه ناعادلانه بود و وی می‌خواست ثابت کند که ولتاژ بالای برق برای استفاده عموم بیش از اندازه خطرناک است، بنابراین وی و همکارانش به طور علنی شروع به کشتن حیوانات با برق (سگ‌ها و گربه‌های سرگردان، اسب‌ها و حتی فیل‌ها) کردند.

این شیوه حتی وخیم‌تر نیز شد و از ادیسون سوال شد که آیا کشتن در اثر برق، شیوه‌ی انسانی برای شکنجه بود. وی در پاسخ مدعی شد که برق جریان متناوب شرکت برق وستینگهاوس روشی انسانی و قابل‌اعتماد برای اجرای حکم بود. وستینگهاوس تلاش کرد از چنین عملی ممانعت کند اما هارولد براون، یکی از کارکنان ادیسون با هدف ساختن نخستین صندلی الکتریکی استخدام شد و از برق جریان متناوب استفاده می‌کرد.

نخستین اجرای حکم با استفاده از صندلی الکتریکی در تاریخ ششم آگوست سال 1890 روی داد و مشخص شد که برق جریان متناوب نه قابل‌اعتماد و نه انسانی بود. ابتدا شارژ 17 ثانیه‌ای نتوانست یک قاتل را بکشد و پس از انتظار برای بازشارژ مولد AC و بالابردن ولتاژ، شارژ بعدی در نهایت خط پایانی بر این فرایند هشت دقیقه‌ای کشید.

بر خلاف تمامی این واقعیات،AC  در نبرد جریان‌ها پیروز شد و ولتاژ بالاتر آن به معنای سفر به فواصل طولانی‌تر بود که آن را برای استفاده گسترده آسان‌تر و ارزان‌تر می‌کرد و با یک دینام می‌توانستند آن را برای منازل ایمن‌تر کنند. تلاش‌های گسترده ادیسون برای شکست‌دادن مخالفان و اثبات ارجحیت اختراعش بی‌ثمر بود و نزدیک به پایان زندگی‌اش وی در نهایت به این حقیقت اعتراف کرد.

ریچارد اون

اون، طبیعی‌دان قرن نوزدهم به دلیل مشارکت‌های فراوانش در علم شهره است و دیرینه‌شناسی بود که واژه «دایناسور» را ابداع کرد.

اون

وی نسبت به همسن‌ و سال‌هایش تندمزاج بود و به عنوان فردی متکبر، حسود و کینه‌جو معروف بود. یکی از این مثال‌ها در رقابت طولانی‌ اون با «گیدئون مانتل» بود. رابطه همکاری اولیه آن‌ها به زوال انجامید و هر دو به طور خستگی‌ناپذیری در جراید با یکدیگر رقابت کردند و هر یک در تلاش برای حذف دیگری به عنوان کاشف برجسته دایناسور بود. برخی معتقدند اون در طول زندگی کاری‌اش تا حد زیادی به کار مانتل متکی بود و به دلیل غرور بیش‌ از اندازه‌اش هرگز به این موضوع اعتراف نکرد.

در سال 1844، مدال سلطنتی انجمن سلطنتی برای مقاله‌ای که مانتل معتقد بود مملو از اشتباه بود (و کاملاً چنین از آب در آمد) به اون تعلق گرفت. در سال 1848، مانتل مقاله‌ای را با هدف شفاف‌سازی این اشتباهات منتشر کرد و با تهاجم کلامی خشمگینانه‌ای از سوی اون مواجه شد. سال‌ بعد، خود مانتل برای کسب مدال سلطنتی کاندیدا شد و اون به طور بیهوده‌ای در تلاش برای منصرف‌کردن این انجمن از دادن مدال به وی بود.

مانتل اون را " فردی بیش از اندازه ستایش‌شده خواند که توسط روحی حسود نفرین شده بود." با این حال، مانتل تنها هدف رفتار تحقیرآمیز اون نبود و دیگر قربانیان وی شامل چارلز داروین و "سگ وحشی" او توماس هنری هاکسلی بود.

اون در مقاله‌اش در تلاش برای ممانعت از انتشار «خاستگاه گونه‌های» داروین بود که بر اساس این مقاله، انسان‌ها به میمون‌ها ارتباطی نداشتند. پس از این که داروین کتاب خود را منتشر کرد، اون تکذیب خشمگینانه و بدون ‌نامی را علیه آن منتشر کرد که با واکنش هاکسلی مواجه شد.

اون با بسیاری از هم‌عصرانش به شیوه مشابه رفتار کرد، به ویژه افرادی که با یافته‌هایشان غرور وی را تهدید می‌کردند. وی بعدها در زندگی‌اش، اعتبارش خدشه‌دار شد و این موضوع تا به امروز نیز ادامه دارد.

ویلیام شاکلی

شاکلی فردی است که سیلیکون را به «دره سیلیکون» آورد و فیزیکدان، مخترع و برنده نوبل بود.

شاکلی، باردین و براتین

پس از ترک دانشگاه MIT در سال 1936 با مدرک دکتری، شاکلی به «لابراتوارهای بل» (AT&T) ملحق شد. به زودی جنگ جهانی دوم آغاز شد و وی به عنوان یک دانشمند غیرنظامی به جنگ پیوست.

شاکلی شایستگی خود را به نیروی دریایی و «شرکت‌های هوایی ارتش» اثبات کرد و پس از جنگ، مدال ملی لیاقت را از آن خود کرد. پس از جنگ، لابراتوارهای بل، شاکلی را مسوول نیمه‌رساناهای تحقیقاتی کرد که تصور می‌شد می‌تواند جایگزین لوله‌های خلا ناکارآمد برای کنترل الکتریسیته شود.

وی به طور بیهوده‌ای تلاش کرد چنین ابزاری را بسازد اما پس از ماه‌ها تلاش و خطا، دو نفر از همکارانش به نام‌های «جان باردین» و «والتر براتین» موفق به ساخت نخستین ترانزیستور عملگر در سال 1974 شدند.

شاکلی زمانی که متوجه شد نامش بر روی کشف درج نشده، خشمگین شد و لابراتوارهای بل سرانجام نام وی را بر روی این ترانزیستور حکاکی کرد و شاکلی مورد تنفر ابدی براتین قرار گرفت. وی به کسب اعتبار خود ادامه داد و گاهی اوقات حتی نامش به تنهایی با این کشف به کار می‌رفت.

این شهرت برای شاکلی کافی نبود و در سال 1956 وی شرکت نیمه‌رسانای خود را در کالیفرنیا تاسیس کرد. وی تیمی از دانشمندان برجسته را استخدام کرد، اما به زودی لحن صدایش تغییر کرد، به طور علنی افراد را اخراج می‌کرد و اشخاص دارای مدارک دکتری را به سمت‌های تولیدی پایین می‌گماشت. در نوامبر همان سال جایزه نوبل فیزیک به وی، باردین و براتین اعطا شد و یک سال بعد، تمامی هشت عضو تیم تحقیقاتی شرکت شاکلی استعفا کردند و به اینتل پیوستند. سال‌های بعد زندگی شاکلی بدترین دوران عمر وی بود.

در سال 1963 وی به عنوان استاد مهندسی در استنفورد استخدام شد. مدتی کوتاه پس از آن، شاکلی شروع به سخنرانی طولانی اصلاح نژادی و ضعف ژنتیکی نژادهای خاص کرد. این دانشمند شهرت و دوستانش را در سال 1989 و هنگام مرگ از دست داده بود.

گوتفرید ویلهلم لایب‌نیتس و اسحاق نیوتون

امروزه هم نیوتون و هم لایب‌نیتس را برای اختراع یا کشف دیفرانسیل و انتگرال ارج می‌نهند.

گوتفرید ویلهلم لایب‌نیتس و اسحاق نیوتون

نیوتون که چهار سال بزرگ‌تر از لایب‌نیتس بود، در حال طراحی دیفرانسیل و انتگرال خود به مدت طولانی‌تری از لایب‌نیتس بود و چند نمونه از مقالاتش را در اختیار جان کولینز (کارمند دولت در لندن) قرار داده بود.

در دهه 1670، نیوتون و لایب‌نیتس هر دو بر روی نسخه‌هایشان از دیفرانسل و انتگرال کار می‌کردند. مورخان نامه‌نگاری تاریخی نیوتون به لایب‌نیتس را از دیدگاه‌های مختلف بررسی کرده‌اند. برخی بر این باورند که نیوتون دوستانه پیشرفت خود را با لایب‌نیتس در میان گذاشت و دیگران مدعی‌اند که وی محافظه‌کار بوده است. با این حال، هنگامی که لایب‌نیتس مقاله مشهورش را در سال 1684 منتشر کرد، نقش نیوتون را در آن ذکر نکرد. نیوتون که مشغول فعالیت دیگری بود و تا حد زیادی به انتشار علاقه‌ای نداشت، در ابتدا واکنشی نشان نداد، اما در سال 1699 دشمنی این دو آغاز شد.

نیکلا فاتیو دو دوئیه، ریاضیدان نزدیک به نیوتون به طور علنی اعلام کرد که نیوتون نخستین و برای سال‌های مدیدی ارشدترین مبدع دیفرانسیل و انتگرال بوده و لایب‌نیتس دومین مبدعی بود که همه چیز را از وی به ودیعه گرفته است. چهار سال بعد و در سال 1704، نیوتون،Opticks  را همراه با De quadratura  منتشر کرد. لایب‌نیتس سال‌های بعد به طور گمنامی این آثار را بازبینی کرد و پیغامش در مورد آن‌ها مهربانانه و در عین حال فریبکارانه بود.

وی طوری نوشت که گویی نیوتون را برای کشف شیوه‌ای جایگزین برای آنچه وی پیش‌تر انجام داده بود، تشویق می‌کرد، اما به گفته برخی، لایب‌نیتس حین نامه‌نگاری‌اش با نیوتون می‌دانست که نیوتون 10 سال پیش این موفقیت را صورت داده بود.

پنج سال بعد، در سال 1710 مقاله‌ جان کیل ستاره‌شناس، نیوتون را کاشف حقیقی دیفرانسیل و انتگرال نامید. کیل مدعی بود که این ریاضیات بعدها توسط لایب‌نیتس منتشر شد. لایب‌نیتس به انجمن سلطنتی رفت که ریاست آن را نیوتون بر عهده داشت و به این موضوع معترض شد. نیوتون طی نامه‌ای به انجمن سلطنتی خود را نخستین مبدع خواند و مدتی پس از این موضوع، به طور گمنامی مقاله‌ای را برای گزارش اولیه‌اش منتشر کرد و آن را به لاتین و فرانسه ترجمه کرد. وی تلاش می‌کرد خود را اولین مخترع بنامد و از تاریخ خواست که این حقیقت را به خاطر بسپارد.

نیوتون سال‌ها پس از مرگ لایب‌نیتس در سال 1716، همچنان این هدف را پیگیری می‌کرد.

منبع: ایسنا

  نظرات ()
چه کسانی راز حیات را کشف کردند؟ نویسنده: عباس یوسفی - ۱۳٩٢/۳/۱٠

میخانه ایگل در کمبریج، در کنار آزمایشگاه فیزیک کاوندیش، محل مورد علاقه بیشتر محققان و دانشمندان آزمایشگاه برای غذا و گپ و دمی به خمره زدن است.

روز شنبه، ۲۸ فوریه ۱۹۵۳میلادی (۹ اسفند ۱۳۳۱)، موقع ناهار فرانسیس کریک یکی از مشتریان دائمی، به کسانی که در میخانه حضور داشتند، اعلام کرد که او و همکارش جیمز واتسون "راز حیات را کشف کرده‌اند."

فرانسیس کریک (چپ) و جیمز واتسون با مدل اولیه مولکول دی‌ان‌ای تقریبا در همان زمانی که این کشف را به دنیا اعلام کردند

در آن زمان اجزای تشکیل‌دهنده دی‌ان‌ای تا حد زیادی روشن بود، اما سوال این بود که این اجزا چگونه در کنار هم قرار گرفته‌اند که می‌توانند چنین حجم عظیمی از اطلاعات را ذخیره کنند. اجزای تشکیل‌دهنده به قدری ساده بودند که محققان را متعجب می‌کرد و از خود می‌پرسیدند که از این سادگی، چطور این همه پیچیدگی حاصل می‌شود؟

"وقتی برای ناهار (به ایگل) می‌رفتیم، فهمیده بودیم که جواب ما درست است، چون (این مولکول) بسیار زیبا بود." این توصیف جیمز واتسون است از کشف ساختار دی‌ان‌ای؛ توصیفی که ۵۰ سال بعد از کشف در مصاحبه‌ای با بی‌بی‌سی عنوان شد.

"ساده بود، می‌شد فورا آن را برای همه توضیح داد. برای اینکه بفهمید دی‌ان‌ای چگونه نسخه دیگری از خود می‌سازد، نیازی نبود که دانشمند عالی‌رتبه‌ای باشید."

برای اینکه تمام ساختار پیشنهادی را همه بپذیرند، این مدل باید نشان می‌داد که می‌تواند از روی خودش نسخه دیگری بسازد که به نسل بعدی منتقل شود. مدل واتسون و کریک نشان می‌داد که چگونه هریک از دو رشته دی‌ان‌ای می‌تواند الگویی باشد برای ساخت رشته دیگر.

چند سال بعد، آرتور کرونبرگ و همکارانش آنزیم نسخه‌برداری از دی‌ان‌ای -دی‌ان‌ای پلی مراز- را شناسایی کردند که راهگشای بسیاری از فناوری‌های ژنتیکی بوده است.

چه کسی دی‌ان‌ای را کشف کرد؟

فرانسیس کریک در سال ۱۹۱۶ میلادی، در نزدیکی نورتمپتون انگلستان به دنیا آمد. او در رشته فیزیک تحصیل کرد و در زمان جنگ جهانی دوم در نیروی دریایی روی ساخت مین کار کرد. کریک پس از پایان جنگ از فیزیک به زیست‌شناسی روی آورد و در دانشگاه کمبریج مشغول کار شد. در سال ۱۹۴۹ میلادی به بخش تحقیقات پزشکی آزمایشگاه کاوندیش، آزمایشگاه تحقیقات فیزیک رفت. آزمایشگاهی که تاکنون ۲۹ نفر از پژوهشگرانش برنده جایزه نوبل شده‌اند. دو سال بعد دانشمند جوانی به او ملحق شد؛ جیمز واتسون متولد ۱۹۲۸ در شیکاگو.

جیمز واتسون (راست) و فرانسیس کریک در اتاق کارشان در آزمایشگاه کاوندیشاو در رشته جانورشناسی تحصیل کرده بود و روی ژنتیک ویروس‌ها و باکتری‌ها تحقیق می‌کرد. پس از جنگ جهانی دوم عده‌ای از دانشمندان سعی کرده بودند با اشعه ایکس از مولکول دی‌ان‌ای عکس بگیرند و از روی پراکندگی (تفرق) اشعه ایکس بعد از عبور از بلور دی‌ان‌ای شکل آن را حدس بزنند. این موضوع نظر او را جلب کرد و به ساختار دی‌ان‌ای علاقمند شد. بنابراین به آزمایشگاه کاوندیش آمد، کمی بعد با کریک آشنا شد و متوجه شد هر دو به یک موضوع علاقمندند: ساختار دی‌ان‌ای.

در همان زمان شیمیدانی به نام لینوس پائولینگ در کالیفرنیا با استفاده از تفرق اشعه ایکس سعی کرده بود ساختار دی‌ان‌ای را معلوم کند، اما به زودی روشن شد که ساختار پیشنهادی او اشتباه است. واتسون و کریک که پائولینگ را به جواب نزدیک می‌دیدند، به کار خود سرعت دادند تا راز حیات را زودتر از او کشف کنند.

موریس ویلکینز به همراه کریک و واتسون برنده نوبل شددر سال ۱۹۵۰ میلادی، فیزیکدانی به نام موریس ویلکینز که در کینگزکالج لندن مشغول تحقیق بود، با اشعه ایکس از دی‌ان‌ای عکس گرفت و آن را در کنفرانسی علمی در ناپل ارائه داد. این عکس‌ها نشان می‌داد که دی‌ان‌ای مولکولی طویل، نازک و با ساختاری بلوری است. البته برای اینکه بتوان از تفرق اشعه ایکس به شکل مولکول رسید، لازم بود محاسبات ریاضی انجام شود. این عکس‌ها بود که توجه واتسون را جلب کرد و او را به کمبریج آورد. ویلکینز با کریک دوست بود و او را متوجه اهمیت دی‌ان‌ای کرده بود.

واتسون و کریک به جای آنکه براساس آزمایش تجربی کار کنند، تصمیم گرفتند با بررسی نتایج تحقیقات دیگران و محاسبات خودشان مدلی را پیشنهاد کنند و آن را با مقوا و سیم بازسازی کنند.

در آن سال‌ها دانش زیست‌شناسی برای حل مسائلی که با آن روبه‌رو بود، مجبور شده بود دست به دامان فیزیکدان‌ها شود. برای اینکه تصویری بهتر از دی‌ان‌ای گرفته شود، به تکنولوژی و متخصصان آن نیاز بود و همین باعث شد که سر جان رندال، رییس ویلکینز، روزالیند فرانکلین را به کینگزکالج بیاورد و محصول کارهای ویلکینز و دوربین جدیدی را که خریداری شده بود، در اختیار او قرار دهد. این کار که بدون اطلاع ویلکینز صورت گرفت، زمینه‌ساز یکی از بحث‌های بزرگ در کشف دی‌ان‌ای است که تا به حال ادامه داشته است.

یک سال بعد، ویلکینز در ملاقاتی با واتسون و کریک به آنها گفت شواهدی دارد که نشان می‌دهد دی‌ان‌ای ساختاری مارپیچی دارد. کمی بعد واتسون که در یکی از سخنرانی‌های فرانکلین حاضر بود از یافته‌های او آگاه شد. واتسون که از این سخنرانی یاداشت برنداشته بود، دو هفته بعد براساس آنچه به یادش مانده بود، با همکاری کریک مدلی را برای دی‌ان‌ای پیشنهاد کرد.

آنها فرانکلین و همکارانش را از کینگزکالج لندن دعوت کردند تا مدل پیشنهادی خود را از مولکول دی‌ان‌ای به آنها نشان دهند. فرانکلین با دیدن مدل خندید و آن را غیرممکن دانست. این موضوع اسباب شرمساری تیم کمبریج را فراهم آورد و به واتسون و کریک گفته شد کار روی دی‌ان‌ای را متوقف کنند.

اما اوضاع در کینگرکالج هم خوب نبود. فرانکلین و ویلکینز دائم با هم در تضاد بودند و بالاخره فرانکلین، ویلکینز را از کار روی دی‌ان‌ای کنار گذاشت. ویلکینز پیش دوست قدیمی‌اش کریک از این وضعیت گله کرد.

عکس معروف به عکس 51 کار روزالیند فرانکلینمدتی بعد واتسون به لندن آمد تا با فرانکلین گفتگو کند. او به فرانکلین گفت که در محاسباتش اشتباه دارد و این، به جر و بحث شدیدی منجر شد. ویلکینز مداخله کرد، واتسون را به دفتر خود برد و عکسی به او نشان داد که به "عکس ۵۱" معروف است. این عکس کار فرانکلین بود و خود او به هیچ عنوان خبر نداشت که واتسون این عکس را دیده است، چون اجازه این کار را به ویلکینز نداده بود. واتسون در راه برگشت به لندن طرحی را با مداد روی کاغذ کشید. با این حال هنوز واتسون و کریک به اطلاعات بیشتری نیاز داشتند.

در آن زمان، محققان کینگزکالج باید خلاصه‌ای از موضوع تحقیق خود را در اختیار همکاران دیگرشان در این موسسه می‌گذاشتند. فرانکلین هم مثل دیگر پژوهشگران کینگزکالج در پنج پاراگراف تحقیق خود را شرح داد. این خلاصه برای انتشار نبود اما محرمانه هم تلقی نمی‌شد. این یادداشت به دست واتسون و کریک رسید.

خود فرانکلین در گفتگو با واتسون و کریک یکی از مهم‌ترین کلیدهای حل معما را هم به آنها داد: ستون فقرات دی‌ان‌ای در وسط مولکول نیست، بلکه پیرامون آن است. اینجا بود که واتسون و کریک فکر کردند آنچه را که لازم دارند، می‌دانند.

واتسون و کریک در آزمایشگاه کاوندیش به کار روی مولکول‌های دیگری گماشته شده بودند، آنها خودشان آزمایشی برای تعیین ساختار دی‌ان‌ای انجام نمی‌دادند، اما مرتب درباره دی‌ان‌ای فکر و گفتگو و با دیگران تبادل نظر می‌کردند.

یکی از جامع‌ترین کتاب‌ها درباره زندگی روزالیند فرانکلین، نوشته برندا مدوکسدو دانشمند متوجه دو خطای فرانکلین در ارزیابی‌هایش شدند و فکر کردند که می‌توانند به نتیجه برسند. آنها سراغ سر فرانسیس براگ (جوان‌ترین برنده تاریخ نوبل) رییس آزمایشگاه کاوندیش رفتند و موافقت او را برای کار روی دی‌ان‌ای جلب کردند.

تقزیبا پنج هفته بعد، سر فرانسیس براگ در کنفرانسی علمی در بلژیک کشف ساختار دی‌ان‌ای را اعلام کرد، اما این موضوع انعکاسی در رسانه‌ها پیدا نکرد. هفده روز بعد کریک و واتسون مقاله خود را در نشریه معتبر نیچر منتشر کردند. مقاله‌ای که در اصل نامه‌ای کوتاه بود و آن را مهم‌ترین نوشته علمی دوران معاصر می‌دانند. در آن شماره، دو مقاله دیگر هم منتشر شد که کار ویلکینز و فرانکلین بودند. اما این دو مقاله به اندازه مطلب واتسون و کریک مورد توجه قرار نگرفتند، چون برخلاف آن، مدلی را برای مولکول دی‌ان‌ای پیشنهاد نکرده بودند.

بی‌بی‌سی در آن زمان چنین خبر داد: "دو دانشمند دانشگاه کمبریج پاسخ خود را به یکی از بنیادی‌ترین پرسش‌های زیست‌شناسی منتشر کردند. اینکه موجودات زنده چگونه خود را بازسازی می‌کنند. در مقاله‌ای که امروز در نشریه نیچر منتشر شد جیمز واتسون و فرانسیس کریک درباره ساختار ماده‌ای شیمیایی به نام دی‌اوکسی‌ریبونوکلئیک اسید یا دی‌ان‌ای توضیح دادند. به طور خلاصه این مولکول از دو رشته مارپیچ تشکیل شده است که دور یکدیگر پیچ خورده‌اند."

واتسون و کریک در نامه‌ای که برای انتشار مقاله به نیچر نوشته بودند، گفته بودند: "آگاهی از ماهیت کلی کارهای فرانکلین و همکارانش در کینگزکالج از محرک‌های آنها برای مقاله بوده است."

فرانکلین به کشف ساختار دی‌ان‌ای بسیار نزدیک شده بود، اما تعلل او در پیگیری و اصرار بی‌مورد بر محاسبات ریاضی، او را از این کشف دور کرد. به علاوه او در نتیجه‌گیری بسیار محتاط بود برعکس واتسون و کریک که کمی در این زمینه بی‌مهابا بودند.

پروفسور ایدرین هی‌دی، استاد کینگزکالج لندن می‌گوید: "حرکت اولیه برای گردآوری را پروفسور موریس ویلکینز انجام داد، او مطالعات اولیه را برای استفاده از اشعه ایکس در تعیین شکل مولکول دی‌ان‌ای انجام داد و دکتر روزالیند فرانکلین در ژانویه ۱۹۵۱ به کینگزکالج رفت و استفاده از اشعه ایکس را به سطح بالاتری از پیشرفت و وضوح ارتقاء داد."

واتسون و کریک "حتی یک آزمایش" هم برای انتشار مقاله خود انجام ندادند، اما تحسینی که از آنها شد، به دلیل خلاقیت حیرت‌انگیزشان نابجا نبود.

واتسون می‌گوید که اگر او و کریک در ماه فوریه به نتیجه نرسیده بودند، احتمالا فرانکلین معما را حل می‌کرد: "اگر روزالیند به فکر کردن به دی‌ان‌ای ادامه می‌داد و این کار را رها نکرده بود (می‌توانست جواب را پیدا کند)."

"ما نمی‌دانستیم که همزمان با ما او هم به این نتیجه رسیده که دی‌ان‌ای مارپیچی دو رشته‌ای است."

واتسون در گفتگو با نشریه معتبر ساینتیفیک امریکن گفته بود که بهترین حالت این بود که به او و کریک، نوبل فیزیولوژی یا پزشکی و به ویلیکنز و فرانکلین نوبل شیمی داده می‌شد.

اینکه چه کسی ساختار دی‌ان‌ای را کشف کرد، هنوز هم محل بحث است. عده‌ای واتسون و کریک را به سرقت علمی متهم می‌کنند. برخی دیگر معتقدند که تبعیض جنسیتی نسبت به فرانکلین او را از افتخار کشف محروم کرده است. با این حال خود فرانکلین اعتراضی به این موضوع نداشت و با کریک همیشه دوست ماند.

واتسون و کریک با مدل دی ان ای، بیست و یک سال بعد از کشف

فرانکلین سه سال بعد در سی و هفت سالگی به سرطان مبتلا شد و در سال ۱۹۵۸ میلادی از دنیا رفت. او زمانی که تحت درمان بود، برای مدتی در خانه کریک ماند و با همسر او دوستی نزدیکی پیدا کرد.

کتابی که در سال ۱۹۶۸ میلادی، جیمز واتسون به عنوان روایتی شخصی از ماجرای کشف ساختار دی‌ان‌ای نوشت و یکی از پرفروش‌ترین کتابهای علمی شد، اعتراض بسیاری، از جمله کریک و ویلکینز را برانگیخت. آنها معتقد بودند که واتسون تصویری مخدوش از یک فرآیند علمی ارائه کرده و غیر از خودش، از همه تصویری منفی نشان داده است.

تا پیش از چاپ این کتاب تقریبا کسی روزالیند فرانکلین را نمی‌شناخت، اما به گفته ویلکینز، واتسون فرانکلین را از همه منفی‌تر تصویر کرده بود: زنی غیرقابل تحمل که همه از او می‌ترسیدند.

چهار سال بعد جایزه نوبل پزشکی به واتسون، کریک و ویلکینز تعلق گرفت. از فرانکلین نامی برده نشد چون نوبل به افرادی که فوت کرده‌اند داده نمی‌شود. در عین حال، از اینکه نام فرانکلین در جایزه ذکر نشده، به شدت انتقاد شده است. معمولا کمیته نوبل نام نامزدهای هر جایزه را محرمانه نگه می‌دارد، اما بعد از گذشت ۵۰ سال بایگانی آکادمی نوبل در دسترس همگان قرار می‌گیرد.

در سال ۲۰۰۸ میلادی، بسیاری منتظر بودند که ببینند آیا نام فرانکلین در بین نامزدها بود یا نه و پاسخ منفی بود. نام او در بین نامزدهای هیچ کدام از جوایز فیزیولوژی، پزشکی یا شیمی در سال ۱۹۵۸ میلادی نبود. در آن زمان او زنده بود.

نویسنده: مهبد ابراهیمی

منبع: بی‌بی‌سی

  نظرات ()
مطالب قدیمی تر »
موضوعات دانشمندان ریاضی دانشمندان فیزیک دانشمندان شیمی دانشمندان نجوم دانشمندان فلسفه دانشمندان علوم پزشکی دانشمندان زیست شناسی دانشمندان زمین شناسی دانشمندان روانشناسی دانشمندان سایر علوم دانشمندان ایرانی دانشمندان زن فهرست مخترعان مقالات مرتبط با دانشمندان
مطالب اخیر جیمز مارش، شیمی‌دانی که داستان زندگی‌اش می‌تواند سناریوی یک فیلم باشد! مریم میرزاخانی مریم میرزاخانی، برنده معتبرترین جایزه ریاضی جهان فردریک بانتینگ میراث گالیله: 8 سال حبس خانگی، 400 سال حضور جهانی فیروز نادری: غفاری، غولی در جامعه علمی ایران بود توصیه برنده نوبل فیزیک 2013 به دانشجویان سن و سال دانشمندشدن دانشمندان کله شق و کج خلق چه کسانی راز حیات را کشف کردند؟
دوستان هدیه تولد برای دختر سايت های رنك 4 مرجع بزرگ دانلود پروژه های AVR دانلود آهنگ جدید خرید عینک آفتابی گیره کوچک کننده بینی ابزار وبلاگ دانلود نمونه سوالات آيين نامه رانندگي همه چیز در باره شبکه بانک مقاله و کتاب و سوال چشمه ریگی