آدمای گنده
زندگینامه انسانهای بزرگ تاریخ علم
تاريخ : ۱۳٩٠/۱۱/٢

کارل فردیناند براونکارل فردیناند براون برنده ی مشترک جایزه ی نوبل فیزیک سال 1909، با مارکنی، برای اختراع تلگراف بی سیم است.

در میان آنهایی که در راه اختراع تلگراف کوشیدند، براون اولین کسی بود که این کار را با اتکاء به علم و بر اساس اصول علمی کرد. او در 1897 برای توسعه ی آزمایش های خود لوله ی اشعه ی کاتودیکی اختراع کرد که لوله ی براون نامیده شد. یک شعاع کاتودیک (الکترونی) باریک در برخورد به ته پهن این لوله ی شیشه ای خالی از هوا که آغشته به یک ماده ی فلوروسانت است، لکه ی کوچک درخشانی ایجاد می کند، براون این شعاع الکترونی را در معرض تأثیر ولتاژ یا میدان مغناطیسی متغیر حاصل از امواج بی سیم خود قرار داد، و لکه ی مورد نظر متناسب با تغییرات تأثیر میدان، با حرکت روی صفحه ی فلوروسانت شکل های موجی ترسیم کرد. این اختراع براون در حوزه ی ارتباطات رادیویی دومین اختراع مهم پس از لامپ رادیویی اودیون، اختراع شده به وسیله ی لی دوفرست تلقی می شود.

فردیناند براون در 1850 در فولدا واقع در پرنس نشین هس آلمان آن زمان متولد شد. پدرش کنراد نام داشت و نام مادرش فرانسیکا بود. براون تحصیلات عالیه اش را در دانشگاه های مابورگ و برلین گذراند و سپس به همراه کوئینک و به عنوان دستیار او به دانشگاه وورزبورگ رفت. او دکترایش را از دانشگاه برلین گرفت.

فردنیاند براون از سال 1876 در دانشگاه ماربورگ، از سال 1880 در دانشگاه استراسبورگ و از سال 1883 در دانشگاه کارلسروهه استاد فیزیک تئوریک بود. براون در سال 1885 با آملی بوچلر ازدواج کرد و از او صاحب دو پسر و دو دختر شد. او در سال 1895 پس از ترک کارلسروهه در دانشگاه توبینگن استاد فیزیک عملی شد. او در این دانشگاه یک انستیتو فیزیک دایر کرد، در سال 1895 براون دانشگاه توبینگن را ترک کرد و به موقعیت سابق خود در هیئت علمی دانشگاه استراسبورگ بازگشت. براون به جز یک دوره ی آغازین که صرف پژوهش در مکانیک و ترمودینامیک کرد، باقی فعالیت های علمی اش را عمدتاً به تحقیق در خواص الکتریکی مواد اختصاص داد.

براون تلگراف بی سیم را در دوره ی اشتغال در دانشگاه استراسبورگ تکمیل کرد. او در این دوره موفق به تولید امواج بی سیم قوی تر و کم تر میرا، و نیز موفق به جدا کردن امواج رسیده از ایستگاه های مختلف فرستنده از یکدیگر شد. فرستنده ی ساخت مارکنی بر اساس مدار نوسان کننده ی باز کار می کرد، که مدار تابشی خوبی داشت، اما توان تشعشعی اش به اندازه ی کافی قوی نبود. اما براون فرستنده ای مبتنی بر مدار بسته ابداع کرد، با توان تشعشعی به مراتب قوی تر، که در آن با حفظ توان تشعشعی از ضایعات نیز جلوگیری شده بود.

براون در بیستم آوریل 1918 (مقارن با جنگ جهانی اول) در حالی که در پی شکایتی از سوی یک دفتر حقوقی آمریکایی در رابطه با بهره برداری غیر مجاز از یک اختراع، در آمریکا به سر می برد، در خانه ی پسر خود در بروکلین درگذشت.

برگرفته از: وب سایت رسمی محمد گنجی



ارسال توسط عباس یوسفی
تاريخ : ۱۳٩٠/۱٠/٢۸

کریستین دوپلرکریستیـن دوپلـر اهـل خانـواده ای سنگ تـراش بـود کـه در سالزبورگ اتریش کسب و کـار موفقی داشتند. کسـب و کـار موفق منجـر بـه سـاخـت یـک خـانـه ی خـوب در هـانیبـال پـلاتـز در سـالـزبـورگ، در نزدیکـی یک رودخانه شـد.

سنت خانواده ی دوپلر او را وامیداشت تا به کسب و کار خانوادگی یعنی سنگ تراشی بپردازد. با این حـال، او خیلی ضعیف بود و هرگز کاملا سلامت نبود بنابراین او نمی توانست سنت خانواده را دنبال کند.

دوپلـر بـه مدرسه ی ابتدایـی در سالـزبورگ و سپس بـه مدرسـه ی متوسطـه در لینز رفت. پدر و مادر او از پتانسیل دانشگاهی او مطمئن نبودند و به توصیـه ی استـاد مشـاوره ی ریـاضیـات دانشگـاه سالزبـورگ، بـه رشته ی ریاضیات در دانشگاه پلی تکنیک در ویـن مشغول بـه تحصیـل شد. او مطالعات خود را در رشته ی ریاضی ادامه داد و در سال 1825 فارغ التحصیل شد. بعد از این او به سالزبورگ بازگشت، سپس به دانشگاه وین رفت و در آنجا در مورد ریاضیات عالی، مکانیک و نجوم به مطالعه پرداخت.

دوپلر بعد از پایان تحصیلات خود در سال 1829 به عنوان استادیار ریاضیـات عالی و مکانیک توسط پروفسور بورگ در دانشگاه منصوب شـد. او چهـار مقالـه ی ریاضیات خود را در طول چهار سال به عنوان دستیار بورگ منتشر کرد و برای اولین بار نظریه ی تشابه در هندسه را تکمیل کرد. سپس به مدارس لینز سالزبورگ دعوت شد و در آنجا علاوه بر ریاضیات به تدریس جبر، هندسه نظری و حسابداری در دانشکده فنی مشغول شد.

دوپلر 18 ماه را به عنوان حسابدار در یک کارخانه نخ ریسی صرف کرد. این دوره اندوه و مشکلات بسیاری را برای دوپلر بوجود آورد. جای تعجب نیست که او تصمیم به فروش دارایی خود کرد و بعد به امریکا مهاجرت کرد. افکار و رویای دوپلر بلند پروازانه بود به همین خاطر تدریس ریاضیات پایه در مدرسه فنی تا حد زیادی به میل او نبود. او برای بدست آوردن پست استادی ریاضیات عالی در پلی تکنیک پراگ تلاش کرد ولی موفق نشد. با این حال در طول سال های 38ـ1836 او قادر به تدریس ریاضیات عالی در دانشگاه پلی تکنیک به مدت چهار ساعت در هفته شد.

در 3 اکتبر 1839 وی در آزمونی جهت تعیین استادی شرکت کرد و در سال 1841 به طور رسمی به عنوان استاد شناخته شد. دوپلر علاوه بر ریاضیات به تحقیق درباره ی فیزیک و مکانیک، در مورد پدیده های مختلف از جمله حرکت شناسی مشغول شد و در این راه به نتایج خوبی رسید.

از فوریه 1843 آزمونی به دو صورت شفاهی و کتبی برای تعیین سطح دانشجویان برگزار شد که دوپلر به عنوان استاد ارشد به بررسی 256 دانشجو در 17 روز به صورت کتبی و شفاهی پرداخت. سؤالات کتبی از علوم حساب و جبر طرح شده بودند که حداقل زمان پاسخگویی 6 ساعت در یک روز بود. پس از آزمون دانشجویان به بیش از حد سخت بودن سؤالات اعتراض کردند که مورد بررسی قرار گرفت و این باعث توبیخ رسمی دوپلر شد که در نهایت به اخراج او انجامید.

به دلیل نا آرامی های سیاسی در سال 1848 دوپلر یک بار دیگر به وین پناه می آورد. اکنون دوپلر یکی از چهره های مهم در زمینه ی تحقیقات حرکت شناسی محسوب می شود. او در 17 ژانویه ی 1850 به عنوان اولین مدیر مؤسسه ی جدیدی از فیزیک در دانشگاه وین منصوب شد. اکنون دوپلر به نقطه ی بالایی از زندگی خود رسیده است، وی از طریق تجربیات و موقعیت خود به این مهم دست یافته است.

دوپلر توانایی های خود را از طریق انتشار آثار متعدد در رشته های ریاضی و فیزیک، به جامعه ی علمی نشان داد. بنابراین بولزانو (Bolzano) که خود مبتکری بزرگ در ریاضی بود، دریافت که دوپلر نابغه است. بولزانو در سال 1842 به پراگ نقل مکان کرد و در آنجا به عنوان وزیر بخش ریاضیات انجمن سلطنتی علوم برگزیده شد. بولزانو با دوپلر همچنان در تماس بود؛ او در مورد دوپلر می نویسد:

«دوپلر در کمتر از چند هفته مرا با ایده های جالب خود هیجان زده کرده است، به طوری که من شب و روز به آن ها فکر می کنم.»

بولزانو، دوپلر را به عنوان یک فرد با فکری روشن به انجمن سلطنتی معرفی کرد. دوپلر در تاریخ 25 مه 1842 در یک سخنرانی ده دقیقه ای گزارشی از نور ستاره های دوتایی و بعضی ستاره های دیگر آسمان در کاغذهای رنگی ارائه داد. دوپلر به صحبت در مورد یک پدیده ی فوق العاده از نورهای رنگی بعضی ستاره های دوتایی و سایر ستارگان پرداخت. او در توضیح این پدیده ی قابل توجه به عنوان بخشی جدایی ناپذیر از تئوری برادلی پی برد. مقاله ی ارائه شده برای اولین بار اثر دوپلر را که ارتباط فرکانس با سرعت نسبی بین منبع و ناظر بود را توضیح می داد. اثر دوپلر تا این مرحله در بعضی از آزمایشات موفق عمل کرد، ولی در بعضی آزمایشات هم دچار نقص هایی بود.

اثر دوپلردر سال 1845 دوپلر آزمایشی را به کمک نوازندگان در قطار در دو حالت که قطار به او نزدیک یا از او دور می شد، انجام داد. دوپلر در سال 1846 نسخه ی بهتری از اصل خود را منتشر کرد که به جای در نظر گرفتن حرکت نسبی، حرکت منبع و ناظر به طور جداگانه در نظر گرفته می شد. این اصل توانست از همه ی آزمایشات سربلند بیرون آید و همه را متقاعد کند.

ایده های جدیدی به طور مستمر به ذهن او می آمدند که موجب ابداع بسیاری از ابزارها به ویژه برای هدایت نوری بود. او ایده های بسیاری داد، ولی خیلی کم آنها را به طور عملی انجام داد. البته بسیاری از ایده های او را می توان شروعی برای کشف های مهم آینده دانست.

دوپلر علی رغم پشتیبانی زیاد از طرف بولزانو و رابطه ی خوبش با جامعه ی سلطنتی به دلیل مشکلاتی نتوانست عضو این جامعه شود.

در سال 1837 زمانی که مقاله ی اول دوپلر توسط جامعه ی سلطنتی مشاهده و بررسی شد، بولزانو در گزارشش از جامعه ی سلطنتی خواست که دوپلر نیز جزء این جامعه شود. اما با وجود رأی گیری در سال بعد، دوپلر رأی نیاورد. بالاخره در تاریخ 28 ژوئن 1840 دوپلر پس از رأی گیری با نتیجه ی هفت موافق در مقابل پنج مخالف، عضو عادی این انجمن شد. در سال 1847 از طرف جامعه ی سلطنتی به عنوان معاون وزیر امور خارجه برگزیده شد و به یکی از رهبران جامعه تبدیل شد.

دوپلر در سال 1848 به عضویت عادی آکادمی سلطنتی علوم در وین در آمد و دکترای افتخاری از دانشگاه پراگ به او اعطا شد. بازه ی زمانی که دوپلر برای اولین بار مدیریت مؤسسه ی فیزیک دانشگاه وین را به عهده داشت، بسیار کوتاه بود.

دوپلر در نوامبر 1852 سلامتی خود را با مشکلات شدید ریوی از دست داد. او به امید بهبودی بیماری اش به ونیز که دارای آب و هوای گرمتری بود سفر کرد و در پایان در ونیز درگذشت.

برگرفته از: وبگاه شخصی دکتر احمد امیر آبادی زاده



ارسال توسط عباس یوسفی
تاريخ : ۱۳٩٠/۱٠/٢٦

نیلز گوستاو دالندالن برنده ی جایزه ی نوبل فیزیک سال 1912 برای اختراع رگولاتورهای خودکار و انباره های حاوی گاز مخصوص فانوس های دریایی است.

نیلز گوستاو دالن، ملقب به خیرخواه ملاحان، در سال 1869 در شهر اشتنستورپ واقع در جنوب سوئد، به دنیا آمد. پدرش کشاورزی بود که در مزرعه ی خود گاوهای شیری نگهداری می کرد. اما نیلز به مهندسی علاقه داشت، و پس از اتمام تحصیلات متوسطه اش وارد انستیتو چالمرز شهر گوتبرگ گردید و در 1896 به عنوان مهندس مکانیک از آن مؤسسه فارغ التحصیل شد. اولین فعالیت های تجربی او کار روی توربین های هوای داغ ، کمپرسورها و تلمبه های هوا بود، که بخش عمده ای از آنها را در کارگاه های شرکت دولاوال، که سازنده ی توربین های بخار بود، انجام داد.

دالن در فاصله ی سال های 1900 و 1905 یکی از دو شریک شرکتی بود که برای بهره برداری از اختراعات تأسیس شده بود. دالن به مدت 2 سال نیز مدیر فنی شرکت کاربید و استیلن سوئد بود و در 1909 که این شرکت به شرکت انباره ی گاز سوئد تغییر نام داد، مدیر اداری آن شد. از مهم ترین خدمات دالن تبدیل گاز استیلن به ماده ی مفیدی بود برای به کار رفتن در وسایلی که شب ها کشتی ها را در پیدا کردن راهشان کمک می کردند. او برای این کار استیلن را در استون حل کرد و محلول حاصل را با فشار وارد ماده ی متخلخل "آگای" درون بشکه ی فولادی، با فشار داخلی 10 اتمسفر، کرد. تحت چنین فشاری بشکه 100 برابر حجم خود گاز می گرفت. این روش خطر بروز انفجار در اثر ضربه را از میان می برد و به این ترتیب منبع سوخت مطمئن و قابل حملی برای روشن کردن فانوس های دریایی و مشعل های شناور راهنما به دست آمد. دالن سوپاپ گازی ای نیز برای متناوب کردن نور فانوس ها اختراع کرد؛ او همچنین برای صرفه جویی در مصرف گاز شیر خودکاری اختراع کرد که با غروب آفتاب فانوس را روشن می کرد و با طلوع آفتاب آن را خاموش می ساخت.

رونالد کلارک در شرح حالی که در 1977 از توماس ادیسون نوشته، توضیح داده است که کمیته ی گزینش نامزدهای دریافت جایزه ی نوبل سال 1912 تصمیم به اعطای جایزه مشترکاً به ادیسون و نیکلا تسلا مخترعین آمریکایی، گرفته بود، اما تسلا به خاطر مشکلی که با ادیسون داشت از مشارکت در این جایزه سرباز زد و در نتیجه جایز به دالن اعطا گردید.

دالن در انفجاری که در سال 1912 طی یک آزمایش روی داد به سختی زخمی شد و بینایی خود را از دست داد، در نتیجه او نتوانست در مراسم دریافت جایزه ی نوبل که دو یا سه هفته بعد برگزار شد، شرکت کند و به جای او برادرش که استاد طب بود در مراسم حضور یافت. دالن به رغم حادثه ای که روی داده بود تا به هنگام مرگ (سال 1937) با روحیه ی بسیار بالا کارهای پژوهشی خود را سرپرستی کرد.

برگرفته از: وب سایت رسمی محمد گنجی



ارسال توسط عباس یوسفی
تاريخ : ۱۳٩٠/۱٠/٢٤

فیلیپ لناردفیلیپ لنارد برنده جایزه فیزیک نوبل سال 1905 به پاس انجام پژوهش هایی در اشعه کاتودیک است. وی در شمار ماهرترین فیزیکدانان آزمایشگر زمان خویش بود. اما نتایج کارهای آزمایشگاهی وی غالباً به صورت تایید تجربی پیش بینی های تئوریکی بودند که دیگران از قبل آنها را ضمیمه فیزیک تئوری کرده بودند.

لنارد در پوتزونی چکسولواکی که بعداً پرسبورگ، و پس از آن نیز براتیسلاوا، نامیده شد، به دنیا آمد. پدر وی یک تاجر ثروتمند شراب بود و میل داشت که وی که تنها فرزندش بود به تجارت پدری خود ادامه دهد. اما او به آموزش عالی روی آورد و در دانشگاه های بوداپست، وین، برلین، و هایدلبرگ زیر نظر اساتیدی چون بنزن هلمهولتز،‌ کونیکزبرگر و کوئینک به تحصیل فیزیک پرداخت. لنارد در پی دریافت درجه دکترای خود از دانشگاه هایدلبرگ در سال 1886، برای مدتی در شهرهای دانشگاهی برسلو، آخن و کیل به کار تدریس پرداخت. وی آنگاه در سال 1907 با سمت استاد فیزیک تجربی (یا عملی) دانشگاه هایدلیرگ جانشین استاد سابق خود کوئینک شد. لنارد قسمت عمده عمر خود را در این شهر یعنی شهر هایدلبرگ گذرانید.

از کارهای اولیه ی لنارد یکی انتشار مقاله ای در سال 1887 بود که وی در آن علت الکتریسته دار بودن هوای مجاور آب در حال ریزش یک آبشار و منفی بودن علامت بار آن و نیز مثبت بودن بار الکتریکی خود آب را توضیح داد. وی این کار را به کمک انجام و نیز تشریح آزمایشی که به رساناهای سریع آب به صورت وارسی بود مانند (اسپری) مربوط می شد صورت داده بود. کار دیگر روی ابداع یک نوع وسیله ی آشکار ساز با استفاده از سیمی از جنس بیسموت و برای کشف و سنجش مقدار میدان های مغناطیسی بود (1888). بررسی های بعدی وی در زمینه ی یونیزاسیون ناشی از اشعه ی ماوراء بنفش (1889) و خواص الکتریکی شعله ها (1902) بود. لنارد در این بررسی ها نشان داد که برای اینکه الکترونی بتواند اتمی را یونیزه نماید، انرژی آن از مقدار حداقل معینی نباید کمتر باشد، براوردی که او از این مقدار (پتانسیل یونیزاسیون) به عمل آورد مقدار 11 ولت بود.

شهرت اصلی لنارد بیشتر به خاطر پیشگامی وی در بررسی خواص اشعه ی کاتودیک است. هرتزدر سال 1892 نشان داده بود که اشعه ی مذکور قادر به عبور از برگه های نازک فلزی هستند. لنارد در آن زمان دستیار وی بود و برای ادامه ی تحقیق در آن زمینه حباب اشعه ی کاتودیک جدیدی ساخت که دارای دریچه ای (اینک موسوم به دریچه ی لنارد) بود و به آزمایش کننده کمک می کرد تا از خارج از حباب نیز به اشعه دسترسی داشته باشد. لنارد میزان جذب این اشعه را در مواد مختلف اندازه گرفت و نشان داد که میزان مذکور تناسبی تقریباً مستقیم با چگالی مواد جذب کننده دارد. افزون بر آن، وی نشان داد که قابلیت نفوذ اشعه ی کاتودیک در مواد همراه با افزایش ولتاژ (تولید آنها) افزایش می یابد. لنارد مانند: پرین، وین و تامسون با آزمایش نشان داد که اشعه ی کاتودیک جنساً ذراتی با بار الکتریکی منفی هستند. وی مدعی داشتن حق تقدم در این کشف بود.

لنارد در پی مشاهده ی عبور ذرات پر انرژی (یا سریع السیر) کاتودیک از درون اتم مواد، نظریه ای ارائه داد که به موجب آن بارهای الکتریکی مثبت و منفی در درون اتم به صورت زوج هایی (بنام دینامیدها) گروه بندی شده بودند. لنارد البته در این ظن خود که فضای درون اتم فضایی نسبتاً خالی است محق بود اما مدل اتمی که سرانجام مورد قبول همگان قرار گرفت مدل منظومه ای اتم پیشنهادی راترفورد بود.

لنارد از اینکه در آزمایش های خویش درباره ی اشعه ی کاتودیک موفق به کشف اشعه ی ایکس نگشته و این توفیق نصیب رونتگن شده بود، سرخوردگی عمیقی پیدا کرده بود. در بررسی هایش در نور تابشی اتم های مواد نیز وی سبب تابش نور را دور شدن الکترون از اتم و بازگشت آن دانست اما مدلی که سرانجام مورد قبول واقع گردید مدل راترفورد-بوهر بود. لنارد در سال 1902 و در زمان اشتغال در دانشگاه کیل، به کشف چند خصوصیت مهم پدیده فتوالکتریک دست یافت. که مدتی بعد انیشتین با استفاده از مفهوم کوانتای پلانک تعبیر تئوریک آنها را ارائه نمود.

لنارد در شروع جنگ جهانی اول تمایلات فوق ناسیونالیستی از خود بروز می داد و در نوشته های خود دانشمندان انگلیسی را متهم به مخفی نگاهداشتن کشفیات پژوهشی آلمان ها و قلمداد کردن آنها به نام خود می کرد. وی بعد از شکست آلمان در آن جنگ دانشجویان خود را علیه جمهوری ویمار و به مسلح شدن مجدد آلمان بر می انگیخت. لنارد که یک فیزیکدان آزمایشگر بود تئوری های فیزیکی مشکل آمیخته به ریاضی را که اینک در عرصه پژوهش نقش های مهمی را ایفاء می کردند،‌ موافق با طبع و خوشایند خود نمی دید. او به تئوری های جدید فیزیک بر چسب فیزیک دگماتیک یهودی زده و در مقدمه تألیف چهار جلدی خود به نام «فیزیک آلمان» (37-1936) چنین سخن گفته بود: «خواهند پرسید چرا فیزیک آلمان؟ من می توانستم بنویسم فیزیک نژاد آریا، یا فیزیک انسان نوردیک، فیزیک کاشفین واقعیت و جویندگان حقیقت، دانش کسانی که خود بنیانگر دانش های طبیعی بوده اند، ماهیت علم را مانند ماهیت هر محصول دیگر کار انسان، نژاد تعیین می کند.»

لنارد در سال 1894 که هرتز در سن 36 سالگی در گذشت، وقت خود را سخاوتمندانه صرف تدوین و انتشار مجموعه کارهای علمی او کرد اما بعداً که پای بند ایدئولوژی خود شد، در کتاب سال 1929 خویش به نام «طبیعی دانان بزرگ» (کتابی که بعداً در سال 1935 ترجمه انگلیسی آن با عنوان «مردان بزرگ علم» منتشر شد) افشاء نمود که یک دوگانگی شخصیت در هرتز کشف کرده و خانواده پدری وی را یهودی یافته است. در باور لنارد کارهای تئوری هرتز ارثیه ای بودند که از نسب یهودی وی به او رسیده بودند. دیگر اینکه به روایت ماکس بورن لنارد در کنفرانس باد نوهایم که در سال 1920 درباره تئوری نسبیت برگزار شد،‌ حملات تند و شرورانه ای به اینشتین کرد، حملاتی که در آن هیچ کوششی برای پنهان نگاه داشتن تعصبات ضدنژاد سامی، بعمل نیامده بود.

لنارد از روزهای نخست اوج گیری سوسیالیزم ملی از قهرمانان آن به حساب می آمد و بر پایه این مطلب، هیتلر به این برنده جایزه نوبل ارج بسیاری می نهاد. لنارد بر خلاف سایر دانشمندان آلمانی که هیتلر را فردی نیمه درس خوانده (یا نیمه تحصیلکرده) می دانستند، از آغاز کار هیتلر حامی وی بود و هیتلر با داشتن مشاوری مانند او در فیزیک، در سخنان خود گه گاه از فیزیک هسته ای به نام فیزیک یهودی نیز نام می برد. هیتلر حمایت خود را از این شاخه از علم مدتها به تاخیر انداخت. این رویه او و همچنین اقدام حکومت وی در اخراج دانشمندان یهودی از «رایش سوم» برای او بسیار گران تمام شد و آسیب زیادی به برنامه تهیه سلاح اتمی در آلمان وارد ساخت.

لنارد در پایان جنگ جهانی دوم در سن 83 سالگی، هایدلبرگ را برای همیشه ترک گفت و به دهکده مسلهاوزن رفت. وفات او دو سال بعد یعنی در 1947 و در همین مکان اتفاق افتاد.

برگرفته از: وبگاه شخصی دکتر احمد امیر آبادی زاده



ارسال توسط عباس یوسفی
تاريخ : ۱۳٩٠/۱٠/٢۱

جرزی نیمنجرزی نیمن در سال  1894 از پدر و مادری لهستانی در شهر «بن دری» زاده شد. این شهر به علت تغییر و تحولات مکرر مرزی در اروپای شرقی در دوره هایی بین کشورهای رومانی، اوکراین و مولداوی دست به دست شده است. وی در سال 1912 برای خواندن ریاضیات به دانشگاه «خارکوف» وارد گردید و با اتمام دوره ی کارشناسی در سال 1917 برای کسب آمادگی جهت احراز منصب مدرسی، در این دانشگاه ماندگار شد، و نیز در همین زمان از طرف «انستیتو تکنولوژی خارکوف» سمت استادی به وی اعطا گردید.

در پائیز سال 1920 وی به کسب مدرک کارشناسی ارشد از دانشگاه فوق و احراز کرسی استادی در همان دانشگاه نائل آمد. نیمن تا زمانی که بیش از 27 سال از عمرش گذشته بود، از دو نظر در «اتروا» بسر می برد: هم از این جهت که در یک شهرستان دور از مرکز زندگی می کرد و هم اینکه از اقلیت های نژادی به شمار می آمد.

وی پس از اینکه در سال 1921 مطلع شد که می خواهند دستگیرش کنند، به خانه ی یکی از خویشاوندانش در یکی از روستاها پناه برد و در آنجا برای تأمین معاش به تعلیم فرزندان روستایی می پرداخت.

در تابستان همان سال، پس از خاتمه ی جنگ روسیه و لهستان به دنبال حصول موافقت نامه ای بین دو کشور به منظور مبادله ی اتباع، وی به «خارکوف» بازگشت و از آنجا به شهر «بیدگوشج» در شمال لهستان عزیمت نمود و در «انستیتو ملی کشاورزی» به عنوان کارشناس ارشد آمار مشغول به کار شد. در همانجا بود که وی دو مقاله ی مفصل در مورد آزمایش های کشاورزی به چاپ رساند.

نیمن در سال 1923 درجه ی دکترای خود را از دانشگاه ورشو دریافت نمود و از کاری که در «بید گوشج» انجام داده بود، به عنوان تز دکترایش استفاده نمود. در سال 1925 موفق به دریافت یک بورس دولتی برای یک سال تحصیلی در لندن در محضر «کارل پیرسون» گردید. پیرسون به نیمن توصیه کرد که قسمت دوم مطالعات خود را د ر روزنامه ی انگلیسی «بایومتدیکا» (نشریه آمار حیاتی)، مجددا به چاپ برساند. اما پیرسون معتقد بود که اظهار نیمن در آخر این مقاله مبنی بر اینکه تنها در نمونه گیری از یک جمعیت نرمال، میانگین حسابی نمونه و واریانس نمونه مستقل از هم خواهند بود، اشتباه است.

هنگامی که نیمن تلاش کرد که (با انگلیسی دست و پا شکسته و در مقابل دیگر دانشجویان پیرسون) به وی بفهماند که بین استقلال و عدم وجود ارتباط غلط بحث کرده است، پیرسون صحبت او را قطع کرد و گفت: «آقای نیمن، این صحبت شما شاید در لهستان صحت داشته، اما در اینجا صحت ندارد». وی نهایتاٌ ایده خود را برای «اگون پیرسون» توضیح داد و نهایتاٌ اگون پدرش را متقاعد کرد که، ایده ی نیمن اشتباه نیست.

ظاهراٌ مقاله ی سال 1925 چندان مورد توجه قرار نگرفت مگر در سال 1927 با چاپ مقاله ی انتقادی در نشریه انجمن سلطنتی بریتانیا توسط «میجر گرین وود» و «لیون ایریس» که معترض شده بودند که نیمن در مقاله ی خود از «چوپروف» آمار شناس روس که در همان ایام وفات یافته بود، یاد و تقدیر نکرده است.

وی پس از چندی با کمک کارل پترسون توانست اتهامات ذکر شده را رفع نماید.اگرچه مقالات 1923 و 1926 نیمن در بهبود مفهوم و مضمون تئوری نمونه گیری از جمعیت های متناهی چندان اثر بخش نبود ولی گاهی مهم به شمار می آید.

وی در سال 1934 مقاله ای به چاپ رساند که نقطه ی عطفی در کارهایش به حساب می آید. در این مقاله نیمن جزئیات اصلی نمونه گیری را به خوبی تجزیه و تحلیل کرده و عقاید خود را با باورهای دیگران تلفیق و با موفقیت ایده نمونه گیری هدف دار را از اعتبار ساقط کرد. نیمن در تدوین روش آماری و شیوه های جدید برای طرح آمارگیری های نمونه ای سهم بسزایی داشته است.

عده ای می گویند که نیمن روی دوش غولها ایستاده است و این مسئله را مطرح کرده اند که نیمن مدیون مکتب نمونه گیری روسی تحت رهبری چوپروف میباشد.

منبع: انجمن علمی آمار دانشگاه شهید چمران اهواز



ارسال توسط عباس یوسفی

استفان هاوکینگ فیزیکدان مشهور انگلیسی، "استفان هاوکینگ" به دلیل بیماری شدید نتوانست در مراسمی که به مناسب هفتادمین سالگرد تولدش برگزار شد، شرکت کند.

معاون دانشگاه کمبریج اعلام کرد هاوکینگ روز جمعه از بیمارستان مرخص شده است و از این رو در این مراسم تنها صدایی ضبط شده از وی برای حاضرین پخش شد.

هاوکینگ در این سخنرانی که تنها فایل صوتی آن برای حاضران پخش شد، بر لزوم ادامه یافتن اکتشافات فضایی به خاطر آینده بشریت تاکید کرد. وی در سخنرانی خود با عنوان "تاریخچه مختصر من" اخطار داد که نسل بشر در صورتی که سکونت در دیگر مناطق فضا را آغاز نکند، نمی تواند بقای خود را در هزاره بعدی حفظ کند.

وی همچنین در سخنرانی خود از افراد خواست تا کنجکاو باشند. هاوکینگ در این سخنرانی گفت: به یاد داشته باشید که همواره به بالا و به ستاره ها  نگاه کنید، نه به پایین و به پاهایتان، تلاش کنید آنچه که می بینید را درک کنید و از آنچه موجب وجود جهان هستی است در شگفت باشید.

هاوکینگ دوران زندگی خود را دورانی باشکوه برای زندگی کردن و انجام مطالعات در زمینه فیزیک نظری خواند. هاوکینگ گفت: "دیدگاه ما از جهان هستی طی 40 سال گذشته تحول قابل توجهی پیدا کرده است و من خوشحالم که در این تحول مشارکت کوچکی داشته ام. این حقیقت که ما انسانها، که خود مجموعه ای از ذرات بنیادین طبیعت به شمار می رویم، توانسته ایم تا این اندازه به درک قوانین حاکم بر زندگی و جهان نزدیک شویم، موفقیتی بزرگ به شمار می رود."

بر اساس گزارش بی بی سی، تعداد زیادی از دانشمندان برتر جهان، تاجران و کارآفرینانی چون "ریچارد برنسون" در این مراسم حضور داشتند. تولد 70 سالگی "استفان هاوکینگ" که به بیماری اختلال موتور نورونی مبتلا است، موجب شگفتی بسیاری از پزشکان شده است زیرا بسیاری از متخصصان بر این باورند هاوکینگ با وجود بیماری که معمولا طی پنج سال مبتلایان خود را از پا در می آورد، توانسته 70 سالگی خود را ببیند و این پدیده اصول دانش پزشکی درباره این بیماری را زیر سوال برده است.

منبع: خبرگزاری مهر



ارسال توسط عباس یوسفی
تاريخ : ۱۳٩٠/٩/۱۳

ادمی ماریوت در تاریخ علم و فناوری فرانسه چهره‌ای شناخته شده به شمار می‌آید. او فیزیکدانی بود که تمام عمرش را در منطقه دیجون فرانسه سپری کرد. ادمی در سال 1620 دیده به جهان گشود و در 12 ماه می سال 1684 از دنیا رفت. او کوچک‌ترین فرزند خانواده بود. پدر و مادر وی 4 فرزند دیگر به جز ادمی داشتند و در کل زندگی مطلوبی را در آن دوران فرانسه سپری می‌کردند. علت مرگ وی هیچگاه مشخص نشد. او یکی از نخستین اعضای آکادمی علوم فرانسه در پاریس بود که در سال 1666 تأسیس شد.

او در طول زندگی خود تحقیقات زیادی در زمینه حرکت مایعات و طبیعت رنگ‌ها انجام داد و مقالات متعددی نیز در زمینه سیستم‌های ساده سنجش هوا و فرآیند منجمد شدن آب ارائه کرد. در عین حال در زمینه موسیقی نیز فعالیت‌های چشمگیری داشت. او نت‌های مختلف و متنوعی برای ترامپت می‌نوشت. وی مقالات جالب توجهی در این زمینه منتشر کرد که بر اساس آنها حجم گاز به طور معکوس و همزمان با افزایش فشار کاهش پیدا می‌کند. این قانون هم اکنون در دنیای فیزیک با نام ماریوت شناخته می‌شود. البته در سال 1660 این فرآیند از سوی روبرت بویل کشف شده بود.

با این حال یکی از مهم‌ترین دستاوردهای علمی این دانشمند به چشم باز می‌گردد. در حقیقت او توانست نقطه کور چشم را شناسایی کند. او در برابر چهره‌ها و مقامات شناخته شده فرانسوی با استفاده از یک سکه کوچک نشان داد که نقطه کور چشم دقیقا چیست. او سکه را در جایی قرار داد که به رغم فاصله کم با چشم، فرد مخاطب نمی‌توانست آن را تشخیص دهد. تا آن زمان مردم نکاتی در زمینه نقطه کور چشم می‌دانستند اما هیچ کس نتوانسته بود از لحاظ علمی آن را تشریح کند. اما زمانی که ادمی با استفاده از تنها یک سکه کوچک این کار را انجام داد موجی از هیجان را در میان اعضا و گروه‌های علمی فرانسه و اروپا به راه انداخت و بلافاصله از وی برای حضور در مراسم و برنامه‌های مختلف علمی دعوت به عمل آمد. او به یک‌باره در سراسر فرانسه به چهره‌ای شناخته شده تبدیل شد. البته گفته می‌شود او کشیش نیز بوده است. در کتب مختلفی درباره وی آمده که اعتقادات مذهبی قوی داشته و درباره دین و اهمیت آن نیز تحقیقات زیادی انجام داده است. در تاریخ علمی فرانسه از ادمی همواره با احترام یاد می‌شود.

منبع: روزنامه جام جم



ارسال توسط عباس یوسفی
تاريخ : ۱۳٩٠/٩/٢

bergerهانس برگر روان‌شناس سرشناس آلمانی، خدمات ماندگاری به توسعه علوم نوین کرده است. از او به عنوان نخستین کسی یاد می‌شود که پتانسیل‌های الکتریکی را در مغز انسان ثابت کرد. او این کار را با استفاده از یک ماشین تقویت‌کننده انجام داد. در حقیقت هانس، نخستین دانشمندی در جهان به شمار می‌آید که توانست برق نگاری مغزی یا همان EEG را انجام دهد.

 او در 21 ماه می سال 1873 در منطقه تورینگیای آلمان چشم به جهان گشود. پدرش یعنی پاول فردریش برگر یک پزشک بود که این نکته یعنی حرفه پدر تأثیر بسزایی در رشد و شکوفایی هر چه سریع‌تر هانس گذاشت. هانس پس از اتمام تحصیلات مقدماتی و تکمیلی وارد دانشگاه ینا شد. نکته جالب این است که هانس در ابتدا علاقه زیادی به اخترشناسی داشت، اما تنها پس از گذراندن یک ترم تحصیلی به پزشکی روی آورد. او در سال 1897 مدرک دکتری خود را اخذ کرد و در کلینیک روانپزشکی دانشگاه بینسوانگر مشغول به کار شد. هانس در ادامه موفقیت‌های تحقیقاتی‌اش در سال 1906 به عنوان پروفسور در دانشگاه ینا به درخشش‌های خود ادامه داد. او تا 41 سال در این دانشگاه باقی ماند.

اوج درخشش وی در آن دانشگاه به سال 1938 و زمانی مربوط می‌شود که به عنوان پروفسور در رشته روان‌شناسی دست یافت. او در آن سال‌ها تحقیقات زیادی روی همبستگی بین فعالیت‌های مغزی و پدیده‌های روحی و روانی مرتبط با مرکز فرماندهی بدن انجام داد. بخش مهمی از تحقیقاتش به بررسی جریان خون در مغز مربوط می‌شد که به دلیل حساسیت بسیار بالایی که در این فرآیند وجود دارد کمتر دانشمندی تا آن زمان جرأت پیدا کرده بود، در این زمینه دست به تحقیقات بزند. او در خلال این مطالعات تحقیقات زیادی نیز روی تأثیرگذاری ضربان قلب و سایر فاکتورها بر ارتعاشات تولید شده از سوی مغز انجام داد که به جهت تازگی و حساسیت خاصی که داشتند بشدت مورد توجه و استقبال محافل علمی جهان قرار گرفت. تحقیقاتی که هانس برگر آغاز کرده بود بسیار دامنه‌دار بودند و شرایط نیز به‌گونه‌ای بود که او باید صبر و تحمل زیادی به خرج می‌داد. او 2 دهه نخست قرن 20 را درگیر انبوهی از آزمایشاتی بود که تقریبا تمامی آنها با شکست همراه می‌شدند. او تلاش می‌کرد اندازه‌گیری‌های دقیقی از جریان خون در مغز و همچنین دمای این عضو حساس از بدن انجام دهد. با این حال پس از بازگشت از جنگ جهانی اول، تمام تحقیقات خود را روی اندازه‌گیری فعالیت‌های الکتریکی مغز متمرکز کرد. به عقیده بسیاری از دانشمندان، دانش امروز بشر از فعالیت‌های مغزی عمدتا مرهون تلاش‌های این دانشمند شهیر است.

نویسنده: سعید حسینی

منبع: روزنامه جام جم



ارسال توسط عباس یوسفی
تاريخ : ۱۳٩٠/۸/۱۸

جان لسلی به مناطق یخ زده که دمای پایینی داشتند علاقه زیادی داشت و مدتهای طولانی را در این مناطق صرف انجام کارهای تحقیقاتی می‌کرد. لسلی در تاریخ علم و فناوری اسکاتلند جایگاه ممتازی دارد و در اوج تحقیقات علمی به مرتبه استاد تمامی فلسفه طبیعی رسیده است.

 لسلی سال‌های طولانی در دانشگاه ادینبورگ به تدریس و تحقیق مشغول بود که از این رهگذر به دستاوردهای خیره‌کننده‌ای نیز دست یافت. او در سال 1805 کرسی ریاضیات را در این دانشگاه کسب کرد. البته او از یک سال قبل از آن یعنی از سال 1804 وارد یک سری تحقیقات آزمایشگاهی و تجربی شد و در نهایت موفق به ارائه مقاله‌ای تحت عنوان «پژوهشی در حرارت» شد. در ادامه این تحقیقات توانست در سال 1810 در زیر پمپ هوا فرآیند انجماد آب را عملی کند. او با انجام این اقدام بی‌سابقه موفق شده بود تا برای نخستین بار یخ مصنوعی تولید کند. او در زمینه حالات مختلف مواد تحقیقات زیادی انجام داد و طیفی از دستگاه‌ها را نیز ارائه کرد که تا آن موقع مردم، شناختی از آنها نداشتند. او به مناطق مختلفی از اروپا و همچنین قاره آمریکا سفر کرد اما جالب این است که مدت زیادی را در بخش‌های یخ زده و بسیار سرد نیم کره شمالی زمین سپری کرد تا بدین ترتیب بتواند دستگاه‌های مختلف خود را در شرایط سخت آب و هوایی مورد آزمایش قرار دهد.

در کل شهرت اصلی وی به تحقیقاتی باز می‌گردد که در زمینه حرارت داشته است. لسلی برخلاف بسیاری از دانشمندان شناخته شده جهان در خانواده ثروتمندی به دنیا آمد و بزرگ شد. در 17 سالگی و با تشویق و ترغیب دوستانش وارد دانشگاه سنت آندرو شد. او در 66 سالگی از دنیا رفت و این درحالی بود که هنوز پروژه‌های آزمایشگاهی نیمه‌کاره زیادی داشت. او در خصوص علاقه زیادش به مناطق سردسیر جهان گفته بود: به این دلیل به رفتن به مناطق یخ زده علاقه دارم چون تنها در چنین محیط‌هایی است که می‌توان رفتار حرارت را در شرایط بسیار سخت و سرد به دقت مورد ارزیابی قرار داد. لسلی به پاس انجام تحقیقات ارزشمند در زمینه حرارت، سال 1832 نشان شوالیه را دریافت کرد. این نشان تنها به معدود چهره‌هایی که تحقیقات علمی متمایز انجام می‌دادند اهدا می‌شد.

نویسنده: مهدی کیا

منبع: روزنامه جام جم



ارسال توسط عباس یوسفی
تاريخ : ۱۳٩٠/۸/۱٢

از کارل گاسنر به عنوان یکی از تاثیرگذارترین افراد در علم شیمی یاد می‌کنند، هر چند که شاید در مقایسه با بسیاری از نام‌ها، کمتر اسم او را شنیده باشیم. وی برای نخستین بار سلول خشک شیمیایی یا همان باتری را سال 1888 اختراع کرد. این سلول با استفاده از فلز روی ساخته شد که در حقیقت از آن به عنوان مخزنی برای سایر عناصر و همچنین الکترود منفی استفاده می‌شد.

ساخت این سلول رویدادی تاریخی در توسعه علم شیمی به شمار می‌آمد. نکته مهم دیگر این بود که حمل این سلول بسیار ساده و در عین حال استفاده از آن نیز بدون هیچ مشکلی صورت می‌گرفت. به عقیده محققان ساخت این سلول مبنای توسعه صنعت باتری‌سازی در دنیا به شمار می‌آید. این دانشمند آلمانی به عنوان پدر باتری در تاریخ علم شناخته شده است. 2 سال پیش از این‌که این اختراع جالب توجه به موضوعی جهانی تبدیل شود، گاسنر حق اختراعی در آلمان برای نخستین سلول خشک کسب کرد. این باتری بیشتر شبیه ترکیب روی و کربن بود و این دقیقا همان ترکیبی است که در بسیاری از باتری‌های امروزی دیده می‌شود. وی در ادامه این اختراع مهم را در کشورهایی نظیر اتریش، بلژیک، انگلیس، فرانسه و مجارستان به ثبت رساند تا به این ترتیب دنیا به تدریج با یکی از مهم‌ترین اختراعات بشری آشنا شود.

یک سال بعد یعنی سال 1887 در آمریکا نیز این اختراع به ثبت رسید و پس از آن بود که تا سال 1896 یک شرکت بزرگ در این کشور تولید باتری‌هایی از این دست را گسترش داد. ارائه این سلول خشک نقطه عطفی در تاریخ علم شیمی جهان به شمار می‌آید. این دانشمند شهیر که سال 1839 در آلمان به دنیا آمد پس از 43 سال زندگی و در حالی که در اوج شهرت جهانی قرار داشت سال 1882 در این کشور درگذشت.

از کارل گاسنر به عنوان یکی از شناخته‌شده‌ترین دانشمندان تاریخ آلمان یاد می‌شود. گرچه در سال‌های اخیر نسل جدیدی از باتری‌ها طراحی و روانه بازارهای جهانی شده‌اند اما تا چندی پیش تمامی باتری‌هایی که در سراسر جهان تولید می‌شدند صرفا بر مبنای تحقیقات و مطالعه کارل گاسنر طراحی و ساخته می‌شدند. آنچه که وی در بیش از یک قرن پیش انجام داد به ایجاد تحولاتی شگرف در صنایع مختلف منتهی شد.

منبع: روزنامه جام جم



ارسال توسط عباس یوسفی