تماس با من
پروفایل
نویسنده وبلاگ عباس یوسفی
لینک دوستان

کیف زنانه و مردانه

ساعت مچی مردانه و زنانه

صابون کوسه

بالون آرزو

کيف زنانه

عروسک

عينک آفتابي

عينک ريبن

هديه تولد براي آقايان

هديه تولد براي دختر

هديه تولد براي خانم ها

هديه تولد براي پسر

خريد ساعت مچي مردانه

خريد ساعت مچي زنانه

دکوري


      آدمای گنده (زندگینامه انسانهای بزرگ تاریخ علم)

گالیلئو گالیله نویسنده: عباس یوسفی - ۱۳۸۸/٧/۱۱

گالیلئو <span class=گالیلئو گالیله در سال 1564 در پیزا واقع در ایتالیا متولد شد. وی تا 19 سالگی تمام مطالعات خود را در ادبیات متمرکز نموده بود تا اینکه روزی در یکی از مراسم مذهبی کلیسا مشاهده چهل چراغی که در بالای سرش نوسان می کرد توجه او را جلب کرد. او هنگام مشاهده توجه کرد که هرچند دامنه نوسان هر بار کوتاهتر می شود لیکن زمان نوسان همواره ثابت باقی می ماند. اغلب انسانها شاید در این مشاهده چیز خاصی را نمی یافتند ولی گالیله از روح کنجکاو و پژوهشگر دانشمندان برخوردار بود. او از آن لحظه شروع به اجرای یک رشته آزمایشهای علمی کرد به این ترتیب که وزنه هایی را به یک ریسمان بست و از محلی آویزان نمود و آنها را به این سو و آن سو به نوسان در آورد. در آن دوران هنوز ساعتهای دقیق باعقربه ثانیه شمار نبود و بنابراین گالیله برای اندازه گیری زمان حرکات وزنه های آویزان و در حال نوسان از ضربات نبض خود سود می جست. او دریافت که مشاهداتش درکلیسای جامع پیزا صحت دارد. اگرچه دامنه نوسان هر بار کوتاهتر می شد، اما هر نوسان زمان مشابه نوسان های قبلی را در بر می گرفت به این ترتیب گالیله قانون آونگ را کشف کرده بود. قانون آونگ گالیله امروزه همچنان در امور گوناگون به کار می رود مثلاً برای اندازه گیری حرکات ستارگان و یا مهار روند کار ساعت ها از این قانون استفاده می کنند. آزمایشهای او درباره آونگ آغاز فیزیک دینامیک جدید بود، واکنشی که قوانین حرکت و نیروهایی را که باعث حرکت می شوند در بر می گیرد. گالیله در سال 1588 در دانشگاه پیزا مدرک دکتری (استادی) گرفت و در همانجا برای تدریس ریاضیات باقی ماند.

او در 25 سالگی دومین کشف بزرگ علمی خود را به انجام رسانید، کشفی که باعث از بین رفتن یک نظریه به جا مانده دوهزار ساله شد و دشمنان زیادی برایش آفرید. در دوران گالیله بخش بسیاری از علوم براساس فرضیه های فیلسوف بزرگ یونانی- ارسطو که در قرن چهارم پیش ازمیلاد می زیست بنا شده بود. اثر او به عنوان مرجع و سرچشمه تمامی علوم به شمار می آمد. هر کس که به یکی از قانونها و قواعد ارسطو شک می کرد انسان کامل و عاقلی به شمار نمی آمد. یکی از قواعدی که ارسطو بیان کرده بود این ادعا بود که اجسام سنگین تندتر از اجسام سبک سقوط می کنند. گالیله ادعا می کرد که این قاعده اشتباه است به طوریکه می گویند او برای اثبات این خطا از استادان هم دانشگاهی خود دعوت به عمل آورد تا به همراه او به بالاترین طبقه برج مایل پیزا بروند. گالیله دو گلوله توپ یکی به وزن 5 کیلو و دیگری به وزن نیم کیلو با خود برداشت و از فراز برج پیزا هر دوگلوله را به طور همزمان به پایین رها کرد، در کمال شگفتی تمام حاضران در صحنه مشاهده کردند که هر دو گلوله به طور همزمان به زمین رسیدند. گالیله به این ترتیب قانون فیزیکی مهمی را کشف کرد (سقوط اجسام به وزن آنها بستگی ندارد).

در همین موقع که گالیله مشغول مطالعه بود ناگهان شایع شد که در سوئیس عدسی ها را با هم ترکیب کرده اند و توانسته اند اجسام را از مسافات دور مشاهده نمایند. از این موضوع اطلاع صحیحی در دست نیست ولی اینطور مشهور است که «زاخاری یانسن» که در میدان میدلبورک عینک ساز بود اولین دوربین نزدیک کننده اشیاء را بین سالهای 1590 و 1609 ساخته بود، ولی عینک ساز دیگری به نام «هانس یپرشی» اختراع او را با تردستی از او می رباید و در اکتبر 1608 امتیاز آن را به نام خود ثبت می نماید. گالیله هم در این موقع موفق به ساختن دوربین مشابهی گردید ولی این دستگاه قدرت زیادی نداشت اما مطلب مهم این بود که اصل اختراع کشف شده بود و ساختن دوربین قوی تر فقط کار فنی بود. این دوربین به رئیس حکومت ونیز تقدیم شد و در کنار ناقوس «سن مارک» گذاشته شد. سناتورها و تجار ثروتمند در پشت دوربین قرار گرفتند و همگی دچار حیرت و تعجب شدند چون آنها خروج مؤمنین را از کلیسای مجاور و کشتی هایی را که در دورترین نقاط افق در حرکت بودند مشاهده نمودند ولی گالیله فوراً دوربین را به طرف آسمان متوجه ساخت مشاهده مناظری که تا آن زمان هیچ چشمی قادر به تماشای آن نبود شور و شعفی فراوان در گالیله به وجود آورد. گالیله مشاهده نمود که ماه برخلاف گفته ارسطو که آن را کره ای صاف و صیقلی می دانست پوشیده از کوه ها و دره هایی است که نور خورشید برجستگی های آنها را مشخص تر می سازد. به علاوه ملاحظه نمود که چهار قمر کوچک به دور سیاره مشتری در حرکت هستند و بالاخره لکه های خورشید را به چشم دید.

دانشمند بزرگ در سال 1610 تمام این نتایج را در جزوه ای به نام قاصد آسمان انتشار داد که موجب تحسین و تمجید بسیار گشت ولی انتشار کتاب قاصد آسمان فقط تحسین و تمجید همراه نداشت بلکه جمعی از مردم بر اواعتراض کردند و از او می پرسیدند که چرا تعداد سیارات را هفت نمی داند و حال آنکه تعداد فلزات هفت است و شمعدان معبد هفت شاخه دارد و در کله آدمی هفت سوراخ موجوداست، گالیله در جواب تمام این سؤالات فقط گفت با چشم خود در دوربین نگاه کنید تا از شما رفع اشتباه شود.

مشاهدات و پژوهشهای گالیله او را به این وادی رهنمون شدند که فرضیه های علمی را که براساس آنها زمین در مرکزیت عالم قرار داشت و خورشید وستارگان به دور آن می گشتند مردود می شمرد. نزدیک به نیم قرن پیش از آن کوپرنیک اثر بزرگ خود را -که طی آن ثابت کرد خورشید در مرکز دستگاه ستاره ای ما نیست و زمین وسیاره ها به دور آن می گردند- در معرض اذهان عموم قرار داده بود. این فرضیه کوپرنیک مورد لعن و نفرین کلیسا قرار گرفته بود و زمانی که گالیله آشکارا اعلام داشت که این فرضیه صحت دارد و او با آن موافق است، نظریه کوپرنیک به دست فراموشی سپرده شده بود. اعلامیه گالیله اعتراضات شدیدی را برانگیخت. روحانیون عالی مقام کلیسای کاتولیک دوباره خشمگینانه فرضیه کوپرنیک را به شدت محکوم کرده و آن را مطرود شمردند. گالیله با شخصیت های بزرگی مانند کاردینال «بلاربن» و کاردینال «باربرینی» سابقه دوستی داشت که از او حمایت می کردند ولی این شخصیت های بزرگ هم  نتوانستند مانع آن شوند که واتیکان در سال 1616 اصول و عقاید کوپرنیک را محکوم کند.

گالیله نمی توانست مخالفین خود را به وسیله تجربه و مشاهده محکوم کند زیرا هیچگونه استدلال غیرمذهبی برای ایشان کافی نبود و روحانیون برای هیچ چیز غیر از کتاب مقدس و ارسطو ارزش قائل نبودند و کلیسا هرگز اجازه نمی داد که یک فرد غیر روحانی کتاب مقدس را مطابق میل خود تغییر دهد. چون این کار ممکن نبود طبعاً می بایست گالیله محکوم شود و حتی اگر خود پاپ هم از صمیم قلب معتقد به عقاید کوپرنیک بود محاکمه گالیله و محکومیت او اجتناب ناپذیر بود. در سال 1632 که دوست او کاردینال «باربرینی» به نام اوربن هفتم پاپ شده بود از موقعیت استفاده کرد و ضربت بزرگی را وارد نمود. وی کتابی به زبان ایتالیایی منتشر کرد که در آن سه نفر مشغول گفتگو هستند یکی از آنها از بطلمیوس و دو نفر دیگر از کوپرنیک دفاع می کنند. با انتشار این کتاب خشم و غضب روحانیون چند صد برابر گشت و بدتر از همه اینکه برای پاپ این سوء تفاهم ایجاد شد که شخص ابله و احمقی که در مکالمات از بطلمیوس دفاع می کند خود اوست. گالیله را به رم احضار کردند و او را در منزل یکی از اعضای عالی رتبه دیوان تفتیش عقاید جای دادند. در همین اوقات دختر پدر مقدس مشغول تهیه ادعا نامه او بود و در روز 20 ماه ژوئن 1633 محکوم را به آنجا احضار کردند و در 22 ژوئن وادارش نمودند که توبه نامه زیر را امضاء کند.

من گالیله در هفتادمین سال زندگی در مقابل شما به زانو درآمده ام و در حالیکه کتاب مقدس را پیش چشم دارم و با دستهای خود لمس می کنم توبه می کنم و ادعای خالی ازحقیقت حرکت زمین را انکار می کنم و آن را منفور و مطرود می نمایم.

گالیله بعد از محاکمه در منزل دوستش پیکولومینی اسقف شهر سین محبوس شد ولی بعد از مدتی به او اجازه داده شد تا در خانه ییلاقی خود واقع در آرستری اقامت کند.

گالیله تا دم مرگ بر اعتقاد خویش پا برجا ماند. او به طور پنهانی به آزمایشهای تجربی خود ادامه داد و پیش از آنکه در سال 1642 در آرستری در حومه فلورانس دار فانی را وداع گوید دو کتاب ارزشمند دیگر را نیز به رشته تحریر در آورد. آثار او نخست در سال 1835 از سوی کلیسای کاتولیک از لیست سیاه، (لیست کتابهای ممنوعه) خارج شد و اجازه انتشار یافت. امروزه ما به گالیله به عنوان یک پژوهشگر سخت کوش که بشریت بسیار به او مدیون است احترام می گذاریم. او به جهان نشان داد که یک دانشمند باید این آزادی را داشته باشد که نظریه هایی را که اشتباه هستند نقد کند و نظریه های جدیدی را بنیان گذارد. اوهمچنین نشان داد که یک دانشمند نباید خود را گرفتار دستورها و یا روایات دینی تحریف شده کند.

 

برای دانستن بیشتر در مورد قانون آونگ و آزمایش سقوط توپ ها از سطح شیب دار و همچنین در مورد کشف اقمار مشتری و موارد دیگر مرتبط با گالیله به ادامه مطلب مراجعه فرمائید.


قانون آونگ

 

درون کلیسای جامع پیزا، ایتالیا، در بامداد یکی از یکشنبه‌ های سال 1581، جماعت زانو بر زمین به نیایش مشغول بودند. کلمات آن ‌ها که زیرلبی و نجوا گونه ادا می‌شد، تنها اصواتی بود که در آن تالار مرتفع و آراسته به زینت ‌های فراوان شنیده می‌شد. فضای تالار تاریک بود چرا که از سرزدن خورشید اندک زمانی بیش نمی‌گذشت. فقط اندکی روشنایی روز از پنجره‌های باریک می‌گذشت و بر سرهای خمیده‌ی نمازگزاران می‌تابید.

راهبی این سو و آن سو می‌رفت و در سکوت، شمع‌ها را می‌افروخت. با تماس هر فتیله با شلعه‌ی مشعل وی، شعله‌ی دیگری سر می‌کشید و نقش‌هایی لرزان بر دیوارهای تاریک می‌افتاد. راهب، وقتی به جار بزرگی که از سقف قاببند آویخته بود، نزدیک شد، دست دراز کرد و آن را با دیرک بلندی به سوی خود کشید. همین که چراغ را افروخت، آن را رها کرد و جار حرکت نوسانی آزادانه‌ای را به جلو و عقب آغاز کرد که تابندگی آن بر کف سنگ‌فرش مانند آفتابی زودگذر دامن می‌کشید.

مرد جوانی با موهای سرخ‌رنگ و چشمان آبی در حالی که متوجه نور متحرک شده بود، سربلند کرد و نگاهی به چراغ انداخت. او ابتدا به حرکات چراغ با بی‌اعتنایی می‌نگریست اما ناگهان با هیجانی فزاینده به آن خیره شد؛ در حالی که دامنه‌ی نوسان جار به تدریج کاهش می‌یافت، رشته‌ی افکار او دور دست‌ها را می‌پیمود. وی به ‌زودی مسحور و مبهوت حرکت جار شد و حالا دیگر به دعاخوانی کشیش، گردش بخوردان یا طنین ناقوس برنجی، توجهی نداشت. هم‌چنان که نگاه خیره‌اش را به حرکت جار دوخته بود، هزاران پرسش به ذهنش هجوم آورده بودند.

او متوجه شده بود که وقتی جار برای اولین بار به نوسان درآمد، به سرعت تاریکی را در نوردید و هر نوسان آن، به جلو و عقب، فاصله‌ی بزرگی را دربر می‌گرفت. آن‌گاه این فاصله به تدریج کاهش می‌یافت و به نحو شگفتی سرعت جار نیز کم‌تر به‌ نظر می‌رسید.

مرد جوان از این که حرکت نوسانی جار به راستی کند می‌شد، در شگفت ماند. احتمالاً زمان هر نوسان کامل- چه دامنه‌اش زیاد بود و چه کم- همواره یکسان بود. تنها راهی که آن جوان را نسبت به کشف خود مطمئن می‌کرد، زمان‌گیری نوسان‌ها بود. وی زمان‌شمار نداشت اما از روی غریزه با یک دستش مچ دست دیگرش را گرفت و ضربان منظم نبض خود را با زمان یک رفت و برگشت جار به جلو و عقب در مسیر کمان‌هایی که هر لحظه کوتاه‌تر می‌شدند، مقایسه کرد. با اطلاعی که از تعداد ضربان‌های نبض خود در ثانیه داشت، توانست تعیین کند که زمان همه‌ی نوسان‌ها یکسان است.

مراسم نیایش پایان یافت. این جوان که نامش گالیله بود و در آن زمان فقط هفده سال داشت، به سایر نمازگزاران که از کلیسا خارج می‌شدند، پیوست. به دانشگاه پیزا برگشت. به اصرار پدرش در آن‌جا درس طب خواند. وقتی به اتاقش بازگشت، با به یاد آوردن آن‌چه در کلیسا دیده بود، دست به یک رشته آزمایش زد. وزنه‌ی سنگینی را به انتهای یک ریسمان بست و آونگ ساده‌ای درست کرد. آن‌گاه آونگ را به نوسان درآورد و زمان هر نوسان را برحسب ضربان نبض خود اندازه گرفت. این عمل را بارها تکرار کرد تا آن که اطمینان یافت که فرضیه‌اش درست است. به واقع سرعت نوسان آونگ فرق می‌کرد، دامنه‌ی نوسان آونگ نیز به‌تدریج کوتاه‌تر می‌شد اما زمان هر نوسان ثابت می‌ماند.

گالیله چیزی را کشف کرده بود که امروز قانون آونگ ساده می‌نامیم : دامنه‌ی نوسان آونگ ممکن است طولانی یا کوتاه باشد اما تا هنگامی که نوسان می‌کند، زمان نوسانش همواره یکسان است. تنها راه تغییر زمان هر نوسان آونگ این است که طول خود آونگ را تغییر دهیم.

گالیه‌ی جوان که تقریباً آه در بساط نداشت، از کشف خود برای کسب اندکی پول سود جست. وی نوعی ابزار زمان‌سنجی درست کرد تا به پزشکان پیزا بفروشد. این وسیله عبارت بود از یک آونگ ریسمانی ساده با طول متغیر. پزشک می‌توانست طول آونگ را طوری تنظیم کند که نوسانش با آهنگ ضربان نبض بیمار منطبق شود. آن‌گاه روز بعد، وقتی پزشک بازهم نبض بیمار را در انطباق با نوسان آونگ اندازه می‌گرفت، می‌توانست آن را با ضربان نبض بیمار در روز قبل مقایسه کند و توضیح دقیقی از چگونگی اوضاع و احوال بیمارش ارائه دهد. بر اثر کشف اصل آونگ به وسیله‌ی گالیله، مفهوم کاملاً جدید برای طراحی زمان ‌شمارها به‌وجود آمد اما مهم‌تر از خود این کشف، روش رسیدن به آن بود و این همان روشی است که امروزه به آن روش علمی می‌گویند.

 

 

 

آزمایش سقوط توپ ها از سطح شیبدار

 

 

گالیله به بازپیرایی باورهای خود در مورد چیزهای در حال حرکت ادامه داد. وی یک تخته که حدود 6 متر طول و 25 سانتی متر عرض داشت را انتخاب کرد و شیاری را در مرکز آن طوری حفر کرد که تا جایی که امکان دارد، صاف و مستقیم باشد. وی سطح را شیبدار کرد وتوپ‌ های برنجی را درون این شیارها غلتاند و زمان سقوط را با یک ساعت آبی اندازه‌گیری کرد. ساعت آبی یک مخزن بزرگ آب بود که آبش از لوله‌های نازک به یک ظرف منتقل می شد. وی پس از هر بار آزمایش و رها کردن توپ میزان آب تخلیه شده را وزن می‌کرد.

گالیله به وزن کردن مقدار آب تخلیه شده، زمان را اندازه گرفت و آن را با مسافتی که گلوله طی کرده بود، مقایسه می‌کرد. ارسطو پیش بینی کرده بود که سرعت گلوله های غلتان ثابت است : اگرمدت زمان حرکت را دو برابر کنید، مسافت طی شده دو برابر می شود. اما گالیله نشان داد که مسافت طی شده با مجذور زمان متناسب است : اگر مدت زمان حرکت را دو برابر کنید، مسافت طی شده چهار برابر می شود. علت آن نیز این است که توپ در اثر جاذبه گرانشی مرتبا شتاب می گیرد.

 

 

 

مطالعه بالستیک

 

 

در فیزیک کلاسیک فقط یک نیرو بر جسم اثر می کند و آن گرانش است اما گالیله با یک آزمایش و طرح ذهنی که : اگر از دکل کشتی توپی را رها کنیم، تنها  به آن نیروی گرانش وارد نمی شود، بلکه نیروی کشتی در حال حرکت نیز بر آن وارد می شود. گالیله به مطالعه حرکت پرتابه پرداخت و به این نتیجه رسید که دو نیرو بر جسم اثر می کند:

1) گرانش

2) نیروی محرک ناشی از انفجار داخل لوله توپ

اگر لحظه ای گرانش را در نظر نگیریم توپ به صورت مستقیم و با سرعت ثابت حرکت خواهد کرد، چون یک بار بر آن نیرو وارد شده است. اما نیروی گرانش توپ را به سمت زمین می کشد و باعث می شود که توپ مسیر منحنی را طی کند. گالیله دریافت بیشترین مسافت را زمانی گلوله طی می کند که دهانه گلوله زاویه 45 درجه داشته باشد.

 

 

 

گالیله کاشف نپتون بوده است

 

 

بررسی یادداشتهای به جا مانده از گالیله توسط دانشمندان احتمال کشف سیاره نپتون توسط گالیله را بسیار قوی کرده است به صورتی که دانشمندان معتقدند نپتون اولین سیاره ای است که توسط انسان در گذشته های دور کشف شده است. بر اساس نظریه جدید، یادداشتهای یافته شده در دفتر شخصی گالیله شواهد پنهانی را در خود دارد که می تواند ثابت کند گالیله در سال 1613 موفق به کشف نپتون شده است. به بیانی دیگر گالیله در حدود 234 سال قبل از تاریخی که اکنون به عنوان تاریخ کشف نپتون به ثبت رسیده است موفق به کشف این سیاره شده است. دیوید جامیسون رئیس دانشکده فیزیک دانشگاه ملبورن در حال بررسی دفتر یادداشتهای گالیله متعلق به 400 سال پیش است. وی معتقد است در میان نشانه ها و علائم موجود در این دفتر می توان نشانه های کشف سیاره ای را مشاهده کرد که امروز به عنوان سیاره نپتون شناسایی می شود. در صورت درست بودن این نظریه نپتون اولین سیاره ای خواهد بود که از زمان قدیم توسط انسان شناسایی شده است. گالیله در سالهای 1612 و 1613 قمرهای سیاره مشتری را رصد کرده و مشاهدات خود را درون دفتر خود ثبت کرده بود. وی همچنین طی شبهای متوالی موقعیت ستاره های نزدیک به زمین را به شیوه ای به ثبت رسانده است که امروزه نمی توان آنها را در هیچ نقشه نجومی به دست آورد. به گفته جامیسون، از سالهای پیش مشخص بود که یکی از این ستاره ها که توسط گالیله مورد مطالعه قرار گرفته است، سیاره نپتون کنونی است. شبیه سازی های رایانه ای دقت رصدهای گالیله را به خوبی نمایان ساخته و نشان می دهد نپتون همان ستاره کم فروغی است که در محدوده مطالعات گالیله قرار داشته است. اما سیاره جرمی متفاوت از ستاره است زیرا سیاره ها در مدار خورشید در حرکتند و حرکت آنها متناسب با حرکت ستاره ها است. نکته شگفت انگیز و بحث برانگیر یادداشتهای گالیله نیز در این موضوع است که وی در تاریخ 28 ژانویه 1613 در دفتر خود یاداشت کرده ستاره ای که اکنون به نام سیاره نپتون شناسایی می شود حرکتی مرتبط با ستاره همسایه اش دارد. نکته مبهم این نوشته ها نقطه سیاهرنگی بی نام و نشانی است که وی در 6 ژانویه 1613 در سمت راست نپتون قرار داده است. جامیسون معتقد است این نقطه سیاه رنگ به این دلیل در کنار نپتون قرار گرفته است که گالیله مکان قبلی این سیاره را در کنار مشتری علامت گذاری کرده است اما به خاطر شکل ستاره مانند توجه چندانی به آن نداشته است. در صورتی که نقطه سیاه 6 ژانویه در تاریخ 28 ژانویه به ثبت رسیده باشد به اعتقاد جامیسون این به آن معنی خواهد بود که گالیله خود را کاشف یک سیاره جدید می دانسته است. بر اساس گزارش زی نیوز، چنین تحلیلی از نوشته های گالیله و تعیین زمان بندی نوشته ها با کمک متخصصان دانشگاه فلورانس که در گذشته جوهر این نوشته ها را مورد بررسی قرار داده بودند، انجام خواهد گرفت. تعیین زمان ثبت نقطه سیاه که در ماه اکتبر انجام خواهد گرفت می تواند نظریه کشف سیاره نپتون توسط گالیله را اثبات یا رد کند.

 

 

 

داستان کشف اقمار مشتری

 

 

شاید یکی از تاثیر گذارترین خدماتی که گالیله در حق علم انجام داده باشد کشف 4 قمری بود که در اطراف مشتری در حال گردش هستند و اکنون به افتخار او به نام اقمار گالیله ای شناخته می شوند. گالیله برای نخستین بار این اقمار را در شب 7 ژانویه 1610 و با کمک تلسکوپ دست ساز خود رصد کرد. در ابتدا گمان برد 3 ستاره را در اطراف سیاره مشتری دیده است که در یک خط راست در اطراف این ستاره قرار گرفته اند. عصر روز بعد زمانی که گالیله به این منظره نگاه کرد متوجه شد این ستاره ها در جهتی نادرست در حال حرکت هستند و همین امر باعث جلب توجه او شد. او در طول هفته بعد به رصدهای خود ادامه داد. در روز 13 ژانویه ستاره چهارمی نیز در کنار بقیه ظاهر شد. با ادامه رصدها گالیله متوجه شد این ستاره ها هیچگاه سیاره مشتری را ترک نمی کنند و همراه با سیاره مشتری در آسمان حرکت می کنند اما جایگاه خود را نسبت به سیاره و یکدیگر تغییر می دهند. او از این مشاهدات خود نتیجه گرفت آنچه به عنوان ستاره رصد می کرده است، در حقیقت اجرامی سیاره ای بوده اند که به دور سیاره مشتری در حال چرخشند. این کشف ضربه مهلکی به سیستم زمین مرکزی زد و تبدیل به مدرکی مستدل در تایید نظام کپرنیکی شد چرا که برای اولین بار اجرامی مشاهده شده بودند که به جای زمین به دور جسم دیگری در حال چرخش بودند.

این کشف بزرگ گالیله بود البته او پیش از آن امیدوار بود ابزار تازه اش (تلسکوپ) کمک های زیادی به امور غیر نجومی بکند و به همین دلیل بود که در نامه ای به شاهزاده ونیز از ابزار جدید خود تعریف کرده بود «... مایلم تلسکوپ را خدمت علیحضرت معرفی کنم. تلسکوپ ابزاری است که کمک بسیاری در عملیات دریایی و زمینی انجام خواهد داد. به شما اطمینان می دهم که خبر این کشف را کاملا مخفی نگاه داشته و تنها آن را به شما عرض می نمایم. با این ابزار می توان 2 ساعت پیش از آنکه ناوگان دریایی دشمن با چشم دیده شود آنها را در دریا مشاهده کرد و با تعیین تعداد و قدرت آنها از فاصله دور خود را برای مقابله با آنها آماده کرد ضمن اینکه در زمین باز نیز می توان تمام جزییات و تحرکات را مشاهده کرد».

البته گالیله برخلاف آنچه در نامه نوشت مهمترین کارکرد تلسکوپ را در کشف های نجومی و تغییر دیدگاه رایج یافت و در ماه مارس سال 1610 گزارشی از مشاهدات خود را در سیدریوس نونکیوس، منتشر کرد.

«من باید خبر کشف و رصد 4 سیاره را که از آغاز عالم تا دوران ما دیده نشده بودند را  آشکار و منتشر کنم. من در اینجا گزارش موقعیت، رصدهایی که در طول 2 ماه گذشته انجام داده ام و تغییر موقعیت و قدر آنها را منتشر می کنم و از همه ستاره شناسان دعوت می کنم که خود به مطالعه این اجرام بپردازند و دوره تناوبی آنها را که تا کنون موفق به  محاسبه آن نشده ام را بررسی کنند. ... روز 7 ماه ژانویه سال جاری، 1610، در نخستین ساعات شب در حال نگاه کردن صورتهای فلکی با تلسکوپ بودم که نگاهم به مشتری افتاد و به کمک ابزار عالی که در اختیار دارم متوجه چیزی شدم که تا پیش از این تا کنون متوجه نشده بودم. 3 ستاره کوچک اما بسیار درخشان در کنار این سیاره وجود داشت. در ابتدا گمان کردم که این ستاره ها بخشی از ستاره های زمینه آسمان است اما چیزی که باعث جلب نظرم شد این بود که هر 3 آنها در یک خط مستقیم موازی با دایره البروج قرار گرفته و درخشان تر از بقیه ستاره های آسمان بودند... زمانی که هشتم ژانویه بر اساس تقدیر بار دیگر به این سیاره نگاه کردم، چیزی بسیار متفاوت را دیدم. هر 3 ستاره در غرب مشتری قرار داشتند اما نسبت به شب قبل به هم نزدیکتر بودند. ...

از این رو نتیجه گرفتم که این 3 ستاره به همراه مشتری حرکت می کنند مانند عطارد و زهره که دور خورشید می گردند که سرانجام با رصدهای دیگری واقعیت آن به روشنی روز شده بود. این رصدها همچنین مشخص کرد که این ستاره ها نه 3 عدد که در حقیقت چهار مورد بودند که به دور مشتری در حال چرخشند»

البته گالیله تنها کسی نبود که در آن زمان در باره رصد این اقمار ادعایی داشتند. سایمون ماریوس ادعا کرده بود که در اواخر نوامبر سال 1609 و تقریبا 5 هفته پیش از گالیله این اقمار را رصد کرده است اما از آنجایی که او برخلاف گالیله به انتشار مشاهدات خود اقدام نکرده است و از طرفی همگی بر دقت رصدها و وسعت مطالعات گالیله اتفاق نظر دارند، ادعای ماریوس، چیزی است که اثبات آن شاید غیر ممکن باشد.

با وجود این ماریوس هم نقشی در تاریخ این اقمار دارد. نام هایی که امروزه ما این اقمار را به آنها می شناسیم پیشنهاد ماریوس است که به گفته خود او در سال 1614، بر اساس پیشنهاد کپلر مطرح کرد.

«ژوپیتر، خدای خدایان در اساطیر روم، در دیدگاه شاعران عمدتا به دلیل عشق های غیر عادیش مورد سرزنش واقع شده است از میان رابطه او با 3 دختر بیش از بقیه معروف است. یو فرزند ایناخوس، خدای رودخانه، کالیستو و اروپا. همچنین گانیمد فرزند شاه تروس که ژوپیتر او را بر پشت خود که به شکل عقابی در آمده بود به آسمانها برده بود... من فکر می کنم اگر به این واسطه نام این قمرها را به ترتیب درخشان بودنشان یو، اروپا، کالیستو، گانیمد بنامم راه به خطا نبرده ام...این ایده و همچنین نام ها از سوی ستاره شناس سلطنتی، کپلر و در زمانی که در سال 1613 در راتیسبون او را ملاقات کردم به من پیشنهاد شد و به همین دلیل شاید بازهم خطا نباشد که به یاد دوستی میان خود او را نیز پدر خوانده این اقمار مشتری بدانم.»

خود گالیله البته این اقمار را به افتخار خانواده پر نفوذ مدیچی، سیارات مدیچی می نامید و آنها را تنها با شماره های یونانی I,II, III, IV مشخص می کرد و نامگذاری او چند قرنی دوام آورد تا اینکه سرانجام در نیمه قرن 19 نام های فعلی به طور رسمی پذیرفته شدند اما استفاده از آنها زمانی عمومیت یافت که با کشف اقمار جدید مشتری تعداد آنها افزایش یافت و حفظ نام آنها تنها از روی شماره ها بسیار دشوار شد.

نوشته ران بالک

ترجمه و باز نویسی : پوریا ناظمی

  نظرات ()
موضوعات دانشمندان ریاضی دانشمندان فیزیک دانشمندان شیمی دانشمندان نجوم دانشمندان فلسفه دانشمندان علوم پزشکی دانشمندان زیست شناسی دانشمندان زمین شناسی دانشمندان روانشناسی دانشمندان سایر علوم دانشمندان ایرانی دانشمندان زن فهرست مخترعان مقالات مرتبط با دانشمندان
مطالب اخیر 10 دانشمند که جانشان را فدای هدفشان کردند! جیمز مارش، شیمی‌دانی که داستان زندگی‌اش می‌تواند سناریوی یک فیلم باشد! مریم میرزاخانی مریم میرزاخانی، برنده معتبرترین جایزه ریاضی جهان فردریک بانتینگ میراث گالیله: 8 سال حبس خانگی، 400 سال حضور جهانی فیروز نادری: غفاری، غولی در جامعه علمی ایران بود توصیه برنده نوبل فیزیک 2013 به دانشجویان سن و سال دانشمندشدن دانشمندان کله شق و کج خلق
پیوند ها سايت های رنك 4 هدیه تولد برای دختر پروژه های AVR ابزار وبلاگ همه چیز در باره شبکه