سقراط

 470 سال‌ قبل‌ از میلاد مسیح‌، سقراط در «آلوپکای‌» آتن‌چشم‌ به‌ جهان‌ گشود. والدینش‌ از افراد برجسته‌ و متشخص‌ جامعه‌ یونان‌ بودند. پدرش ‌«سوفرونیسک» ‌حجار، پیکرتراش‌ و اهل ‌علم‌ و مطالعه‌ بود. مادرش‌ فنارت نام داشت که ‌قابله‌بود.

آغاز زندگی‌ سقراط مصادف‌ با دوران‌ شکوفایی، ‌عظمت‌ و افتخار آتن‌ بود. وی از همان‌دوران‌ کودکی ‌تحت‌ سرپرستی‌ و نظارت‌ پدرش‌ با کتاب‌ و مطالعه ‌آشنا شد. هنگامی‌ که‌ پا به ‌سنبیست‌ و یک‌ سالگی‌ گذاشت‌، افکارش‌ متوجه‌ مفهوم‌ انسانیت‌ شد. در آن‌ زمان، ‌بیشترتلاش‌ فلاسفه‌ و متفکران‌ درباره‌ جهان‌ و چیستی‌ آن‌ بود؛ اماسقراط پا را فراتر از آن‌ گذاشت‌ و بر این اعتقاد بود که برای فهم جهان،‌باید ابتدا انسان‌ را بشناسیم‌...

سیسرون فیلسوف رومى سالها پس از مرگ سقراط در اینباره می گوید :

«سقراط  فلسفه را از آسمان به زمین آورد، فلسفه را به خانه ها و شهرها بردو فلسفه را وادار نمود تا به زندگى، اخلاقیات و خیر و شر بپردازد».

در جامعه آن زمان یونان، سوفسطاییان تاثیر اساطیر و ادیان را در زندگى مردم بهشدت کم کرده بودند. از این رو سقراط سعى داشت تعریف کامل و جهانشمولى از اخلاقارایه دهد تا جایگزین مناسبی براى اساطیر و ادیان باشد. او بر خلاف سوفسطاییانمعتقد بود که تشخیص درست و نادرست برعهده عقل آدمى است، نه برعهده جامعه و سیرتحولات آن. او براى نیکوکارى و درستکارى مبنایى عقلانى جستجو می کرد و معتقد بود کههرکس درست و غلط را از لحاظ عقلى تشخیص دهد، به کار نادرست دست نمی زند و تمام شرهایىکه از افراد مختلف می بینیم، در اثر نادانى آنهاست.

سقراط از سیمای‌ جذابی‌ برخوردار نبود، لذا مردم‌عامی‌ او را از تبار پست‌ترین‌ و فرومایه‌ترین‌ مردمان‌ می‌دانستند. در آن‌ روزگار،زشتی در‌ نزد یونانیان‌ مایه‌ نفی‌ بود. روزی‌ بیگانه‌ای‌ سیما شناس‌ که‌ از آتن‌می‌گذشت،‌ در حضور‌ سقراط گفت : او دیوی‌ است‌ که‌ همه‌ شهوت ‌ها و آزها را درخود دارد و سقراط با خونسردی‌ گفت ‌: چه‌ خوب‌ مرامی‌شناسی‌ سرورم. سقراط احساس‌ می‌کرد رسالتی‌ بر‌ دوش‌ دارد و باید حقیقت‌را بیابد و به‌ همگان‌ نشان‌ دهد که ‌علم‌ حقیقی‌ یعنی‌ (علم‌ به‌ این‌ که‌نمی‌دانم‌(.

سقراط را بیشتر از طریق ارسطو به خصوص شاگردش افلاطونمی شناسیم. زیرا او در طول زندگی خود، چیزى ننوشت و بیشتر اطلاعات ما در مورد وی از طریق شاگردانشبدست آمده است. این امر به همراه مرگ دلخراشش باعث شده که وى درکتب زیادى با مسیحمقایسه گردد.

در واقع، جزئیات زندگی سقراط از 3 منبع هم عصر سر چشمه می گیرد : 1- گفتگوهای افلاطون 2- نمایشنامه های «اریستوفان» (کمدی نویس یونانی ) 3- گفتگو های «زنوفون». زنوفون و افلاطون مریدان واقعی سقراط بودند.

بارزترین موضوعى که هنگاممطالعه سقراط به آن برمی خوریم، هنر گفت و شنود وی می باشد. خود او در این بارهمی گوید : من نیز مانند مادرم هنر مامایى دارم. مامایى من، مامایى حقیقت و دانش است. اودایماً تاکید می کرد که خود چیزى نمی داند، بلکه مانند مامایان عمل می کند؛ یعنى باگفتگویى هدفمند، نقاط ضعف و قوت افکار و عقاید افراد را به آنها نشان می دهد و از اینطریق به زاده شدن حقیقت و دانش در آنها کمک می کند.

سقراط هنگام بحث با افرادمختلف، به شرایط و موقعیت اجتماعى آنان توجهى نمی کرد. روش سقراط بدین گونه بود که ابتدا در بحث اظهارنادانی می کرد، سپس شخص را باپرسیدن برخی سوالات، به نقطه اى خاص هدایت نموده و تناقض در افکار و عقاید شخص مقابل رابرایش روشن می ساخت. در این روند، تعریف کردن موضوعات براى سقراط از اهمیت خاصىبرخوردار بود. چون به اعتقاد او، ابتدا باید دانست که منظور از مفاهیمى مانند عدالت، فضیلت، شجاعت و پرهیزگارى چیست، سپس می توان در مورد این مفاهیم صحبت کرد.

اوبراى رسیدن به تعریف صحیح یک مفهوم، از شیوه اى استقرایى استفاده می کرد؛ بدینمعنا که ابتدا مثال ها و شواهدى را درباره موضوع مورد نظرش پیدا نموده و سپس، از اینجزییات بدست آمده براى رسیدن به کلیات مطلب استفاده می کرد. وی پس از فهمیدن قاعدهکلى، آن را براى موارد خاص تطبیق و تعمیم می داد. مثلا هنگام گفتگو، نظر طرفمقابلش را درباره عدالت جویا می شد، مخاطب هم براى رسیدن به تعریف، مثال هایى رامطرح می نمود. سپس با نشان دادن روابط و مشترکات این مثال ها، شخص را به تعریفى ازمفهوم مورد نظر(مثلا عدالت) می رساند. بعد از این مرحله، سقراط موارد مخالف و متضادبا تعریف را یادآورى می کرد. بدین ترتیب، فرد مورد نظر دایماً مجبور می شد که تعریف خودرا تغییر دهد تا به مفهوم صحیحى برسد. در این دیالوگ ها، شخص به اشتباهات و ناتوانی های

/ 0 نظر / 10 بازدید